اردیبهشت 92 - چشمه دانش
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

برای نمایش / عدم نمایش پیام های ارسالی در پارسی یار اینجاکلیک کنید

  • + در پی در خواست کاربر گرامی گشت ارشاد که فرموده بودند: حاجی میشه واسه رخ ماهم یک شعر بگی ؟؟ گشت ارشادی و از روی گلت دل ها مات....شه شطرنج به آستان رخت بارها مات
  • + رخت خود را جمع ز پارسی یار کرده بودم بساط خود را پهن در تلگرام کرده بودم مهندس آمد و گفتا که نسناس فراموشکار روزهای آس و پاس بیا در دست خود گیر این یک رباط است پیام از دور بفرست نوعی انعکاس است منم توبه ز کار خویش کردم بساطم را به پارسی پهن کردم خداوند به حق هشت و چارت زما بگذر شتر دیدی ندیدی چشمه دانش تقدیم به مهندس فخری زید عزه
  • + آیت الله ابوالقاسم علیدوست: امام خمینی قدس سره شعار اصلی خود را بر رفتن شاه متمرکز کردند. امام رأس هرم قدرت پهلوی را نشانه گرفته بود و به خوبی بر این امر واقف بودند که با رفتن شاه، رژیم پهلوی نیز خواهد رفت. امام خمینی قدس سره برای پشتوانه نظریه «شاه باید برود » به شعارهای مردم استناد می کردند و می فرمودند:الآن تمام مردم ایران از بزرگ و کوچک شعارشان بر رفتن شاه است.
  • + آیت الله سید علی حسینی آملی: تمام مشکلات جامعه بشری به خاطر این است که از خواسته فطرت خود دور مانده‌اند. ما اگر به وجدان خودمان برگردیم بیدار می‌شویم.
  • + رمز إحرام رمز احرام این است که که کاری را که دیگران به مجرد وفات با تو می کنند تو با خود بنما! لباس ها را در آور، غسل کن، کفن بپوش، تسلیم ربّ شو، حزین باش و آماده فاصله گرفتن از عادات ترک مأنوس ها ، خائف و امیدوار باش.
  • + آیت الله علیدوست: دنیای امروز در شرایطی است که چه مسلمان و چه غیر مسلمان بیش از هر زمان دیگر احتیاج به رفتار فاطمی دارد و هرچه که زمان پشت سرگذاشته می‌شود این احتیاج بیشتر می‌شود که ما به الگویی همچون حضرت زهرا(س) نیازمندیم.
  • + .
  • + چندی است چو عبد یاغی گشتم با جرم و جنایت باغی گشتم با لطف خدا و ابواب نجاب از بی راه ها بازیافتی گشتم **************** سرهم بندی از چشمه دانش
  • + بنده عمریست که به تشییع بدن مشغولم بر لبم حوقله و به ذکر حق مشغولم بعد مرگم چه هراس ز آمبولانس و تشییع بنده عمریست که به تشییع بدن مشغولم سروده جشمه دانش اسفند 1394 ************* حوقله در زبان عربی مخفف لا حول و لا قوة الا بالله است.

طراحی این قالب توسط امیرحسین قدرتی انجام شده است


     
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

              آماربازدید:

              امروز: 4

              دیروز: 63

              کل: 297856

Haddade Adel
Haddade Adel
کتاب «دولتمرد چهارم» رونمایی شد چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:92/2/29---ساعت: 4:25 صبح
نسخه چاپیارسال به دوستان
کتاب «دولتمرد چهارم» رونمایی شد
محمد رجبی: «حسین نصر» با انقلاب اسلامی مخالف بود

رئیس کتابخانه مجلس در مراسم رونمایی از کتاب «دولتمرد چهارم» گفت: دکتر نصر شخصیت خواجه‌نصیرالدین طوسی را الگوی خویش می‌دانست و می‌خواست در بالاترین منصب‌ها قرار گیرد، بنابراین مخالف انقلاب بود و بعد از انقلاب نیز دچار دوگانگی شد.

خبرگزاری فارس: محمد رجبی: «حسین نصر» با انقلاب اسلامی مخالف بود
  •  

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، مراسم رونمایی از کتاب «دولتمرد چهارم»؛ زیست‌نامه و اندیشه سیاسی سیدحسین نصر نوشته حجت‌الاسلام منصور مهدوی، ساعتی پیش با حضور محمد رجبی دوانی رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و قاسم تبریزی پژوهشگر و مورخ در «پاتوق کتاب» برگزار شد.


مراسم رونمایی از کتاب دولتمرد چهارم


* نحوه راه‌اندازی انجمن اسلامی در دانشگاه تهران

رجبی در ابتدای این مراسم گفت: قرار بود کتاب دولتمرد چهارم چند روز پیش به بنده ارائه شود و من با اشراف کامل، مطالبی را درباره آن عنوان کنم اما متأسفانه این کتاب امروز به دست من رسیده و من تنها فرصت یک تورق را در آن پیدا کردم. البته روح حاکم بر کتاب را تا حدود زیادی درک کرده‌ام.

وی با اشاره به حضورش در دانشکده ادبیات در سال‌های 48 تا 50 گفت: در آن زمان من دانشجوی رشته فلسفه بودم و دکتر نصر استاد ما و رئیس دانشکده ادبیات بود که در سال 52 من دستگیر شدم و پس از آزادی با خود گفتم بین یک زندانی سیاسی آزاد شده و دکتر نصر نمی‌تواند ارتباطی باشد!

این استاد فلسفه دانشگاه اظهار داشت: به لحاظ فکری دکتر نصر فردی مذهبی و شناخته شده بود، ما تا آن زمان فرد مذهبی در دانشگاه نداشتیم اما نکته‌ای که مهم بود این است که کمتر استادی حاضر می‌شد به مسجد آمده و نماز بخواند و حتی دانشجویان نیز جرأت حضور در مسجد را نداشتند و فضا به طور کلی لائیسیته شده بود؛ فضای آن روز دانشگاه آن چنان ضدمذهبی بود که به قول آقای حداد عادل می‌گفت ما از زیر شاخ و برگ درختان عبور می‌کردیم تا به مسجد برسیم!

وی تصریح کرد: در آن زمان دکتر نصر به همراه شهید مطهری در حسینیه ارشاد سخنرانی می‌کرد. دانشجوی سال دوم بودم که تصمیم گرفتیم در دانشکده ادبیات انجمن اسلامی راه‌اندازی کنیم ،آن زمان انجمن دانشجویان داشتیم اما انجمن اسلامی وجود نداشت، از این رو این مسئله را با دکتر نصر در میان گذاشتیم و انجمن اسلامی دایر شد که علامه جعفری، دکتر داوری اردکانی، دکتر شریعتی و دکتر نصر در این انجمن حضور داشتند.

* نصر «خواجه‌نصیر» را الگوی خود می‌دانست و منتقد ابن‌سینا بود

رجبی  با بیان اینکه سید حسین نصر در آن زمان چهره‌ای محبوب در میان مذهبی‌ها و چهره‌ای منفور در میان ضدمذهبی‌ها بود، عنوان کرد: دکتر نصر همواره از شخصیت خواجه‌نصیرالدین طوسی تعریف می‌کرد و او را الگوی خویش می‌دانست و حتی درباره ابن‌سینا گله کرده و اینگونه سخن می‌گفت: «سلطان محمود غزنوی می‌خواست ابن‌سینا پیش او بماند اما ابن‌سینا فرار کرد و مدت‌ها متواری بود و در واقع ابن سینا نباید این کار را می‌کرد». من آن زمان متوجه صحبت‌های دکتر نصر نمی‌شدم.

وی ادامه داد: بعدها دکتر نصر رئیس دانشگاه آریامهر (دانشگاه صنعتی شریف امروزی) و رئیس دفتر فرح شد و تفکر او بر تمام مذهبی‌هایی حاکم شد که اندیشه مبارزاتی و انقلابی نداشتند. در واقع سیدحسین نصر بر این باور بود تا بچه‌های مذهبی را تربیت کند و آنها بتوانند با تخصص بالا در زمینه‌های گوناگون به فعالیت بپردازند.

رئیس کتابخانه مجلس با اشاره به تفکر انجمن حجتیه اظهار داشت: سیدحسین نصر معتقد بود که ما باید به جای مبارزه سعی کنیم ترقی کنیم چرا که وقتی ما درست رفتار کنیم جزیره‌ای را تشکیل می‌دهیم و مجموع این جزایر می‌تواند اوضاع کشور را آرام آرام بهبود بخشد، از این رو تمام کسانی که با مبارزه سیاسی و مسلحانه مخالف بودند اعتقاد داشتند که ما باید به بالاترین مدارج و پست‌ها نفوذ کنیم. 


از راست: حجت‌الاسلام منصور مهدوی، مؤلف کتاب دولتمرد چهارم


* نصر «انجمن شاهنشاهی فلسفه» را با حمایت فرح تشکیل داد

وی گفت: دکتر نصر «انجمن شاهنشاهی فلسفه» را با حمایت فرح تشکیل داد و در ادامه آن،  به چاپ کتاب‌هایی در حوزه فلسفه اسلامی از جمله آثار سهروردی روی آورد و به نوعی اصلاح‌گرایی فرهنگی، هنری و تمدنی را در سطوح بالا پیش‌ آورد و اساتیدی را که وجهه مذهبی داشتند -امثال سید جعفر شهیدی- مدیرگروه کرد اما از آنجا که کار در دفتر فرح به کشت و کشتارها می‌گذشت، سبب نفرت عمومی میان مذهبی‌ها از دکتر نصر شد.

به گزارش فارس، رجبی یادآور شد: دکتر نصر مبارزات سیاسی را برای مملکت «سمّ» می‌دانست و فقط هر آنچه را که خودش درست می‌پنداشت همان را انجام می‌داد، درست همانند انجمن حجتیه.

وی اظهار داشت: روزی آقای صدوق عضو انجمن اسلامی و رئیس کمیسیون یونسکو در ایران به من گفت که من به دکتر نصر گفتم: چرا شما نظر آقای خمینی را قبول ندارید، ایشان همواره بر مبارزه تأکید دارند. که دکتر نصر در جواب من گفت که من به آقای خمینی ارادت دارم اما مسئله کشور پیچیده‌تر از آن است که خمینی فکر می‌کند و ما با این مبارزات نمی‌توانیم مملکت را تغییر دهیم!

* نصر به لحاظ سیاسی و بین‌المللی فردی محافظه‌کار بود

رجبی خاطرنشان کرد: اسلام فرهنگی، تمدنی، تحقیقاتی یا اسلام آکادمیک، اساس تفکر دکتر نصر بود. زمانی که وی در دانشگاه برای ما تدریس می‌کرد نسبت به اهل تسنن بینش خاصی نداشت. همچنین نسبت به ادیان دیگر به استناد آیه قرآن آنجا که می‌فرماید: «ما قرآن را نازل کردیم تا تصدیق کننده ادیان پیشینیان باشد» می‌گفت شما از این جهت قرآن را تصدیق نمی‌کنید که به کتاب خودتان ایمان ندارید و معتقد بود می‌توان یک مبنای توحیدی را برای پذیرش تمام ادیان پیدا کرد و اگر باطن تمام ادیان را از جمله هندوئیزم بشکافیم، می‌توان دریچه‌هایی از خدا را دید.

وی افزود: دکتر نصر به لحاظ سیاسی فردی محافظه‌کار بود و نسبت به مکاتبی که به ایسم‌ها تعلق خاطری نداشتند، احساس قرابت می‌کرد و مدرنیته را بزرگترین حجاب در برابر اسلام می‌دانست و معتقد بود که اگر ما این سد را برداریم، امکان گفت‌وگو میان تمام ادیان وجود خواهد داشت.

* نصر به گونه‌ای ابن‌سینا را شرح می‌داد که با سهروردی همخوانی داشته باشد

رئیس کتابخانه مجلس با تأکید بر اینکه تضاد جهانی با امپریالیسم در تفکر نصر جایی نداشت، گفت: دکتر نصر درباره اسلام نیز تضادی میان متفکران قائل نبود همانند ابن‌سینا که مشایی است و سهروردی که صاحب مکتب اشراق بود و ابن سینا را نقد کرده بود. همچنین دکتر نصر با برخی از متکلمان موافق و با برخی دیگر مخالف بود و اعتقاد داشت که همه آنها یک چیز را می‌گویند و همگی درد دین دارند. بنابراین گوهر تمامی این موارد را یکی می‌دانست و طوری ابن‌سینا را تشریح و تبیین می‌کرد که با سهروردی همخوانی داشته باشد.

وی گفت: دکتر نصر سنت را به معنای قرآنی آن قبول داشت از این رو سنت را امری ثابت و غیرقابل تغییر می‌پنداشت و می‌گفت سنت‌گرایی در واقع بازگشت به یک اصول فطری و ازلی است که در تمام انسان‌ها مشترک است و معتقد بود راز بقای ادیان در مقایسه با فلسفه‌ها این است که ادیان امور فطری هستند.



رجبی ادامه داد: دکتر نصر با اعتقاد به اینکه باید در بالاترین منصب‌ها قرار گیرد به هر جایی ورود پیدا می‌کرد، بنابراین موضع او موضع انقلاب نبود و در واقع او مخالف انقلاب بود و بعد از انقلاب نیز در آمریکا در یک دوگانگی قرار گرفت، از یک طرف آنچه در ایران رخ داده بود باعث فرار او شد و از طرف دیگر انقلاب ایران را با اصولی که داشت مورد نقد قرار می‌‌داد، البته نقد جدی از او مشاهده نکرده‌ایم.

وی گفت: رویکرد دکتر نصر یک اسلام آکادمیک با گرایش به تشیع بود و چون فلسفه را جوهر تفکر و فرهنگ اسلامی می‌دانست آن را به ملاصدرا ختم می‌کند. همچنین آثار و راه دکتر نصر از جهت مطالعه، تفاوت ماهوی با شهید مطهری ندارد مگر جایی که دکتر نصر می‌خواهد مباحث را با کل ادیان و فرهنگ‌ها تطبیق دهد.

* از منش دکتر نصر دستورالعملی برای زندگی بیرون نمی‌آید

رئیس کتابخانه مجلس تصریح کرد: از منش دکتر نصر دستورالعملی برای زندگی، ساخت جامعه و مبارزه بیرون نمی‌آید و نمی‌تواند کمکی برای جهانی که بر اساس جنگ و ستیز حرکت می‌کند محسوب شود.

وی عنوان کرد: اگر تصور این باشد که با آموزه‌های دکتر نصر بخواهیم حرکت کرده و بتوانیم اوضاع جهان را دگرگون کنیم چنین نیست بلکه سنت‌گرایی دکتر نصر بیشتر آرامش ذهنی را برای ما فراهم می‌کند. دکتر نصر یا هر فردی که آموزه‌ای مبتنی بر حکمت، هنر و عرفان دارد اما مستلزم بر مجاهده با باطل نیست هرگز نمی‌تواند چهره اسلام را برتابد و آن را تحمل کند و گرنه همان سیاست غرب است که از این افکار به عنوان ابزاری مورد استفاده قرار می‌گیرد.

رجبی در پایان خاطرنشان کرد: کسانی که قائل به جهان استکبار نیستند خود به خود در مسیر دکتر نصر قرار می‌گیرند و این مسئله را باید به طور عام‌تر دید از این رو برخی از جریانات داخل کشور نیز منطبق بر تفکر دکتر نصر خواهند شد و امیدوارم این روشنگری‌ها باعث ارتقاء سطح فکری جوانان ما شود.





در ادامه مراسم قاسم تبریزی نیز به بیان سخنانی درباره سیدحسین نصر و نحوه فعالیتش در حسینیه ارشاد همراه با شهید مطهری پرداخت و گفت: سیدحسین نصر فقط در حسینیه ارشاد سخنرانی می‌کرد و در تأسیس، مدیریت و امور اجرایی آن هیچ جایگاه و سمتی نداشت.

وی اظهار داشت: حرف‌هایی که دکتر نصر درباره شهید مطهری می‌زد واقعیت نداشت و خلاف حقیقت بود، همچنین او جزو تئوریسن‌های حزب رستاخیز بود و بعد از سفرش به آمریکا به عنوان قیّم فرزندان شاه انتخاب شد. در دورانی که هنوز شاه زنده بود کتاب «پاسخ به تاریخ» شاه تحت نظارت دکتر نصر نوشته شد و بعدها توسط او به زبان انگلیسی ترجمه شد.




در پایان این مراسم، کتاب «دولتمرد چهارم» توسط رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی رونمایی شد.

انتهای پیام/ک



 
کتابشناسی دولت مرد چهارم چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:92/2/21---ساعت: 8:7 عصر
«دولتمرد چهارم» رونمایی می‌شود

کتاب «دولتمرد چهارم» زیست‌نامه و اندیشه سیاسی «سیدحسین نصر» به قلم حجت‌الاسلام منصور مهدوی به رشته تحریر در آمده است و به زودی رونمایی می‌شود.

خبرگزاری فارس: «دولتمرد چهارم» رونمایی می‌شود

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، کتاب «دولتمرد چهارم» از سوی انتشارات اشراق حکمت منتشر شده و ادامه‌ای بر کتاب قبلی مؤلف تحت عنوان «سنجش سنت» ارزیابی مکتب سنت‌گرایی بر پایه اندیشه‌های سید حسین نصر است.

دولتمرد چهارم شامل 6 فصل است که در فصل اول شرحی از دو دهه تعامل روشنفکران و اصلاح طلبان با سید حسین نصر ارائه می‌شود. در این فصل نظر برخی شخصیت‌های همسو با وی نیز عرضه شده است.

فصل دوم زیست‌نامه او را در برگرفته است. تلاش برای شناختن خانواده و مراحل تحصیل سیدحسین نصر در این فصل گنجیده است. همچنین در این فصل آمده است که نصر در برهه‌ای از دوران تحصیل خود در آمریکا دستیار هنری کسینجر (وزیر خارجه اسبق آمریکا) بوده است.

فصل سوم روایتگر دوران بازگشت نصر از آمریکا و فعالیت‌های علمی او در قالب گروه فلسفه و نیز سفرهای خارج از کشور او برای شرکت در سمینارهاست.

فصل چهارم مراحل تعامل و همکاری نصر با دربار رژیم پهلوی را بیان می‌کند. پذیرش ریاست دانشگاه صنعتی آریامهر، همکاری با ساواک، حضور در حزب رستاخیز و نیز ریاست دفتر فرح از جمله این سمت‌‌هاست. این فصل هم چنین شرحی از ادعاهای نصر در خصوص تعاملش با علامه طباطبایی و شهیدمطهری را نقل کرده و می‌کوشد با کمک اسناد آنها را ارزیابی کند.

فصل پنجم شرحی از دوران پس از انقلاب و حضور نصر در آمریکا، ارتباط او با خاندان پهلوی در خارج از کشور و نیز ماجرای اظهار نظر وی در خصوص سلمان رشدی است.

آخرین فصل کتاب اندیشه سیاسی نصر را با محورهایی چون نظر وی راجع حکومت دینی، جهاد و بنیادگرایی عرضه کرده است.

پشت جلد این کتاب آمده است: جامعه ما سیدحسین نصر را بیشتر به عنوان یک شخصیت علمی  و نماینده مکتب سنت‌گرایی می‌شناسد، در حالی که وی تا کنون بارها در قامت یک کارگزار و سیاست‌مدار حکومت پهلوی ایفای نقش کرده‌است. پس از انقلاب نیز با آن که بیشتر وجهه فرهنگی به خود گرفت کم و بیش میدان سیاست را رصد کرده و از نقش‌آفرینی ابایی نداشته‌است. کتاب حاضر با تکیه بر آثار و اسناد معتبر ضمن ارائه تصویری از زندگی دکتر نصر برخی عملکردهای اجتماعی و سیاسی وی پیش از انقلاب را بررسی می‌کند. بیان زوایای رابطه او با علامه طباطبایی، شهیدمطهری، مبارزان انقلاب بخشی از این فراز است که نقطه اوج آن زمانی است که نصر چهارمین مقام رسمی رژیم پهلوی بود. افزون بر این اندیشه سیاسی نصر و نظرات او راجع حکومت دینی، انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) ارزیابی شده‌است.

انتهای پیام/ک



 
قرآن کریم /یاس چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:92/2/19---ساعت: 9:27 عصر

قرآن


 
کتابشناسی 2/دو کتاب برای دو مطالبه رهبر انقلاب چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:92/2/18---ساعت: 8:20 عصر
1392/02/18

دو کتاب برای دو مطالبه رهبر انقلاب

به نقل ازkhamenei.ir رهبر انقلاب هرازگاه و به مناسبت‌هایی در سخنان‌شان به کتاب‌هایی ارجاع می‌دهند یا در پاره‌ای موارد بدون اینکه از کتابی اسم ببرند، از مخاطبان خود می‌خواهند در موضوعات خاصی مطالعه نمایند. برای نخستین‌بار دو حوزه از این مطالبات را در اقتراحی با دو تن از کارشناسان متخصص، طرح کردیم و از آن‌ها خواستیم که برای دو موضوع «مقایسه‌ی انقلاب‌های بزرگ» و «شناخت مشروطه» کتاب مطلوب و مناسبی را پیشنهاد بدهند. کتابی که هم تازه و خواندنی باشد و هم همانی باشد که رهبر انقلاب مطالبه کردند. آقایان دکتر موسی حقانی، معاون پژوهشی مؤسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر و محمد حسین صفارهرندی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی، مطالعه‌ی دو کتاب «انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب‌های فرانسه و روسیه» و «مشروطه‌شناسی» را پیشنهاد نمودند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif بخش اول:مقایسه انقلاب‌های بزرگ
رهبر انقلاب در دیدار شرکت‌کنندگان در همایش آسیب‌شناسی انقلاب فرموده‌اند:
«با وجود این‌که علیه این انقلاب، تهاجم‌ها و ضربه‌ها و محاصره‌ها بیش از همه‌ى انقلاب‌هایى که من مى‌شناسم بوده، آسیب‌پذیرى این انقلاب، از همه‌ى انقلاب‌هاى بزرگ دنیا به‌مراتب کمتر بوده است. من یادداشت کرده‌ام که انقلاب‌مان را با سه انقلاب معروف -که کم‌وبیش شما آقایان مى‌شناسید- مقایسه کنم؛ البته غیر از این‌ها هم مواردى هست، اما این سه انقلاب، مهم است. یکى انقلاب کبیر فرانسه است -از انقلاب‌هاى دور دست؛ با دویست و خرده‌اى سال فاصله- یکى انقلاب شوروى -در فاصله‌ى تقریباً نزدیک به ما- که یکى از بزرگ‌ترین انقلاب‌هاى قرون اخیر است، یکى هم یک انقلاب اسلامى، یعنى انقلاب الجزایر که حقیقتاً انقلاب بود. آدم نمى‌تواند این کودتاهایى که به اسم انقلاب، در آفریقا و آمریکاى لاتین انجام گرفت، واقعاً خیلى انقلاب بداند؛ و الّا من بعضى از این‌جاهایى که انقلاب کردند -کشورهاى آفریقایى و غیر آفریقایى، موزامبیک، زیمبابوه، یا آن‌چه در هند اتفاق افتاد- دیده‌ام؛ اگر بشود اسم آنها را انقلاب گذاشت!

ما این‌ها را از نزدیک مشاهده کردیم؛ هیچ کدام آن‌چنان خصوصیتى را ندارند که اصلاً بشود آن‌ها را با انقلاب ما مقایسه کرد. اما این سه انقلاب، تا حدودى قابل مقایسه‌اند. البته به نظر من مقایسه‌ى این‌ها هم یک کار بسیار شیرین علمى است؛ چقدر خوب است که کسانى هم این کار را بکنند! هم علمى، به معناى جامعه‌شناسى است، هم علمى، به معناى تاریخى است.»
 
  http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif برای پاسخ به این مطالبه‌ی رهبر انقلاب به سراغ آقای محمدحسین صفارهرندی رفتیم. او کتاب «انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلاب‌های فرانسه و روسیه» را پیشنهاد می‌دهد.

او می‌گوید: این کتاب نوشته‌ی دکتر منوچهر محمدی و از انتشارات دفتر نشر معارف است. آقای دکتر محمدی از جمله افرادی است که در حوزه‌ی تاریخ معاصر کار تطبیقی کرده است.  در همه‌ی انقلاب‌ها اتفاقاتی می‌افتد که مشابه آن را می‌توان در انقلاب‌های دیگر هم سراغ گرفت. مثلاً این‌که افراد تا مقطعی با انقلاب همراه هستند و در مقطعی دیگر از آن جدا می‌شوند. یا نیروهایی که با انقلاب درگیر می‌شوند، گاهی خاستگاه‌های درگیری‌شان تکرارشونده است. لذا تجربه‌ی این انقلاب‌ها به درد انقلاب بعدی می‌خورد.

آن‌چه در انقلاب فرانسه رخ داد، برای ما از آن جهت عبرت‌آموز است که این انقلاب با همه‌ی عظمتش -که معروف به انقلاب کبیر شده- حوادثی را پس از پیروزی تجربه کرد که شنیدنش برای بسیاری افراد ناآشنا به تاریخ فرانسه جذاب و حیرت‌آور است. این انقلاب چند بار دست به دست شد؛ ابتدا به دست ضد انقلاب افتاد و انقلابیون اعدام شدند، نظام جمهوری براندازی و دوباره نظام پادشاهی برپا شد. دوباره پس از سقوط ناپلئون، دوباره جمهوری جدید شکل گرفت.

انقلاب فرانسه صد سال پس از خاستگاه آغازینش دائم در تلاطم و تغییر بود و به نظر من دانستن این موارد برای برانگیختن روح قدردانی نسبت به انقلاب اسلامی مفید است که به لطف خداوند و با گذشت 35 سال، ما همچنان آهنگ یگانه‌ای را از آن شنیده‌ایم. تحرکات ضد انقلابی در برابر چنین انقلابی راه به جایی نبرده و ان‌شاءالله در آینده هم نخواهد برد. بنابراین با توجه به آن‌چه گذشت، مطالعه‌ی یک کار تطبیقی مانند این کتاب می‌تواند برای مخاطبان مفید و مؤثر باشد.
 
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/li_star_1.gif
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_2.gif بخش دوم:شناخت مشروطه
رهبر انقلاب در دیدار مسئولان صدا و سیما فرموده‌اند:
«یکى از چیزهایى که انسان از رسانه توقّع دارد این است که از حوادث گذشته براى توضیح تهدیدهاى آینده و حوادثِ در شرف تکوین استفاده کند و مردم را نسبت به آنها حسّاس نماید. قضایاى جوامع انسانى و جهانى حقیقتاً مشابهند؛ چون با همه‌ى تغییرى که در وضع زندگى انسان‌ها به‌وجود مى‌آید، عوامل تأثیرگذار حقیقى در زندگى انسان‌ها همیشه چیزهاى معیّنى است. «سنّت‌اللَّه» که در قرآن مى‌بینید، همین است. «و لن تجد لسنّة اللَّه تبدیلاً و لن تجد لسنّة اللَّه تحویلاً» همین‌هاست؛ یعنى سنّت‌هایى وجود دارد و تبدیل‌ها و تحوّل‌هایى به‌وجود مى‌آید. مثلاً امروز قضایاى مشروطه براى ما کاملاً قابل درس‌گیرى و درس‌آموزى است. چون بنده در برهه‌اى از سال‌هاى زندگى‌ام با مسائل و قضایاى مشروطه خیلى اُنس داشته‌ام و کتاب‌ها و گزارش‌هاى متعدّد را نگاه مى‌کردم، امروز که نگاه مى‌کنم، مى‌بینم این قضایا و حوادث خیلى به هم نزدیک است.»

  http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif دکتر موسی حقانی، از کارشناسان تاریخ معاصر ایران، برای شناخت بهتر از مشروطه، کتاب «مشروطه‌شناسی» را پیشنهاد می‌دهد.

او می‌گوید: کتاب مشروطه‌شناسی اثر دکتر موسی نجفی در واقع یک شناخت تاریخی تحلیلی از نهضت‌های تاریخ معاصر ایران ارائه می‌کند. عنوان این کتاب مشروطه‌شناسی است، اما زمینه‌های مشروطه را هم مورد برسی قرار می‌دهد؛ زمینه‌هایی همچون نهضت تحریم تنباکو، جریان‌های اصلاحی عصر نادری یا اقدامات مرحوم جمال‌الدین اسدآبادی. این کتاب همچنین دوران پس از مشروطه را مورد بررسی قرار می‌دهد؛ مثل اقدامات شهید مدرس برای بازگرداندن مشروطه به مسیر اصلی. نکته‌ی مهم این کتاب که می‌تواند راهگشای افراد کمترآشنا با مشروطیت باشد، معرفی برخی شخصیت‌های مشروطه‌طلب و دیدگاه‌های ایشان است؛ نظیر مرحوم میرزای نایینی، مرحوم حاج‌آقا نور‌الله اصفهانی یا مرحوم شیخ فضل‌الله نوری.

نگارنده می‌کوشد که این‌ اشخاص و به‌ویژه حاج‌آقا نور‌الله و مرحوم نایینی را از طریق رساله‌هایشان معرفی کند. هرچند که نگاه تاریخ‌نگاری به معنی ذکر وقایع بر این کتاب حاکم نیست و بیشتر به تحلیل جریان‌ها پرداخته است، اما خواننده را با جریانات درگیر در مشروطه آشنا می‌کند و با نوع نگاه آنها به مشروطه و طرح مسائل و آراء آنها آشنا می‌سازد.

رویکرد دیگر این کتاب که از محاسن آن هم هست، توجه به تمدن اسلامی است. نگارنده مشروطه را به عنوان یک گام از مسیر احیای تمدن اسلامی می‌داند. البته اگرچه مشروطه در این راه موفق نبود، ولی زمینه‌ی بسیاری تحولات را در ایران فراهم کرد.

 
درس چهارم/شریعت و ادیان ابراهیمی و.. چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:92/2/15---ساعت: 8:0 عصر

مبحث دوم: شریعت و هلاکت سکولاریسم (دین و دولت)

دین، هرگز از حکومت و سیاست جدا نمى باشد،زیرا همان گونه که گفته شد، دین، موعظه و نصیحت و تعلیم محض مسائل فردى بدون اجتماعى،ومسائل اخلاقى و اعتقادى بدون سیاسى و نظامى و مانند آن نیست، بلکه احکام اجتماعى و سیاسى نیز دارد هیچ پیامبر صاحب شریعتى نیامده است مگر آنکه علاوه بر تبشیر و انذار، مساله حاکمیت را نیز مطرح نموده است. «کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه »

مبحث سوم : شریعت و ادیان ابراهیمی

اسلام،مسیحیت و یهودیت ادیانی هم خانواده‌اند که تاریخی مشترک دارند.هر سه دین خود را به ابراهیم منتسب می دانند،و از این روی ادیان ابراهیمی نامیده می‌شوند و هر سه به خدای یگانه معتقدند،و بدین لحاظ ادیان توحیدی خوانده می شوند.

گفتار اول :شریعت و مسیحیت

مسیحیت دینی است که از درون یهودیت جوشیده و بالیده است .پیروان عیسای ناصری وی را همان (ماشیح)یا مسیحایی قلمداد کردند که در در کتاب مقدس عبری از پادشاهی او سخن به میان آمده است.درآغاز پیروان عیسی فرقه‌ای بودند در میان جامعه یهودی.ایشان کتاب مقدس عبری را بطور کامل پذیرفتند و آن را عهد قدیم نامیدند(در کنار عهد جدید که همان پیمانی است که خدا به واسطه عیسی با مردمان بست). اما به تحولات مهمی در تاریخ مسیحیت پیش آمد و یکی از پیآمدهای آن خذف (یوغ)شریعت از تعالیم مسیحی بود.

براساس انجیل متّی،حضرت عیسی شریعت تازه‌ای نیاورد بلکه شریعت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام را تایید فرمود و آنچه را که تحریف شده بود تصحیح نمود و کتاب مقدس از شواهد صحه گذاشتن حضرت مسیح بر شریعت تورات مشحون است.

در انجیل یاد شده آمده است:

مپندارید که آمده ام تا شریعت یا کتاب‌های پیامبران را منسوخ کنم،نیامده‌ام تا منسوخ کنم،بلکه آمده‌ام تا کامل گردانم.چه به راستی شما را می‌گویم که تا آسمان و زمین بر نگذردنه حرف و نه نقطه روی حرفی از شریعت بر نخواهد گذشت تا بدانجا که همه محقق گردد.پس آنکس که از کوچک ترین این احکام یکی رو زیز پا نهد و به دیگران نیز بیاموزد که چنین کنند،در ملکوت آسمان‌ها کوچکترین شمرده خواهد شد و به عکسفآن کس که آنهارا به جای آورد و تعلیم دهد،در ملکوت آسمانها بزرگ شمرده خواهد شد.[1]

   شریعت زدایی نه تنها مورد تایید حضرت مسیح علیه السلام نیست بلکه آن حضرت بر پایبندی بر آن اصرار می ورزید و خود نیز فرمان های آن را انجام می داد و حواریونی مانند پطرس و یعقوب نیز بر آن تاکید می کردند.

   پولس بنیان گذار الهیات مسیحیت با این شعار که که انکار شریعت پیروان مسیح را افزایش خواهد داد ،طرح شریعت زدایی را در دستور کار قرار داد و جایگزین شریعت ،محبت را قرار داد.

   شگفت آور است که مسیحیان در حالی که خود را پیرو مسیح می دانند دستورات او را به کنار زده و یکسره گوش به آوای کسی دادند که کشتار مسیحی ها را در کارنامه خود دارد ،از همین روی برخی از پژوهشگران ،بهتر می‌دانند که مسیحیان امروز خود را پیرو پولس بدانند و مذهب آنان را پولیست بخوانند بدین نحو شریعت از دل مسیحیت بیرون رفت.

   امروزه مسیحیت به جزء چند حکم عملی دگر گذارهای را به عنوان شریعت برنمی‌تابد و اگر امروزه در کلیسای کاتولیک مباحث شبه شرعی می بینید اصلا وجه حکم الهی ندارد مثلا اگر کلیسا راجع سقط جنین و ممنوعیت آن بحث می‌کند صرف ممنوعیت اخلاقی این مسئله است نه حرمت به معنای خاص شرعی آن که مورد نظر اسلام است اثر این تفاوت در آنجا ظاهر می‌شود که ما چون به شریعت اعتقاد داریم سقط جنین و مانند آن را در حوزه حقوق بشمار می‌آوریم از این روی مرتکب چنین عملی اسلام به عنوان مجرم قابل پیگرد قانونی می‌داند در حالی که پولیست‌ها این عمل را کاری ضد اخلاقی تلقی می‌کنند .

   مسیحیت به دلیل فقدان شریعت فاقد بخش إجتماعی سیاسی دین است از این روی سکولاریسم و لائیسم نتیجه طبیعی مسیحیت می‌باشد،آنان معتقدند که صلح و جنگ اموری سیاسی است و چون دین از حوزه سیاست جدا است توان آن را ندارد که درجریان صلح سیاسی یا در جنگ سیاسی فتوا دهد در حالی که این سخن فریبی بیش نیست و آن هایی که به فکر جدایی دین از سیاست هستند می خواهند دین را خلع صلاح کنند و این آتش بست یکطرفه است و گرنه سیاست قهار دین را مهار می‌کند و برآن مسلط می شود .

براستی کدام سیاست قهار است که مالک رقاب شد و به دین آزادی کامل داد و رهبران مذاهب را استثمار نکرد؟باید از سیاست مداران و سیاست بازان و کسانی که دین را از سیاست جدا می‌دانند پرسید که آیا سیاست نیز از دین جداست؟

   گفتار دوم :شریعت ویهود

    یهودیت با بیش از سی سده سال حضور در تاریخ بشری ،یکی از مهم‌ترین ادیان زنده جهان است.گرچه این دین در دنیای معاصر پیروان چندانی ندارد (کمتر از یک سیصدم جمعیت جهان)،همواره بر فرهنگ و تمدن بشری تاثیر گذار بوده است. بنیاد گذار،شخصیت‌ها و بسیاری از آموزه‌های این دین مورد احترام و پذیرش کم و بیش نیمی از ساکنان کره خاکی (یعنی مسلمانان و مسیحیان)است،چراکه یهودیت،مسیحیت و اسلام ادیانی هم خانواده‌اند که تاریخی مشترک دارند.هر سه دین خود را به ابراهیم منتسب می‌دانند،و از این روی ادیان ابراهیمی نامیده می‌شوند و هر سه یه خدای یگانه معتقدند، وبدین لحاظ گاه ادیان توحیدی خوانده می‌شوند.

   با این همه رابطه یهودیت با دو دین هم خانواده‌اش به یک صورت نیست.مسیحیت دینی است که از درون یهودیت جوشیده و بالیده است.پیروان عیسای ناصری وی را همان (ماشیح)یا مسیحایی قلمداد کردند که در در کتاب مقدس عبری از پادشاهی او سخن به میان آمده است.درآغاز پیروان عیسی فرقه‌ای بودند در میان جامعه یهودی.ایشان کتاب مقدس عبری را به‌ طور کامل پذیرفتند و آن را عهد قدیم نامیدند(در کنار عهد جدید که همان پیمانی است که خدا به واسطه عیسی با مردمان بست).به رغم این، تحولات مهمی که در تاریخ مسیحیت پیش آمد که پیآمدآن خذف (یوغ)شریعت از تعالیم مسیحی بود {که شرح آن گذشت}.

    دین اسلام با آنکه پیشینه یهودیت را تصدیق می‌کند،ضرورتا از همه آموزه‌ها و کتاب مقدس یهودی در شکل فعلی‌اش دفاع نمی‌کند.با این همه این دو دین از یک جهت بسیار به هم شبیه‌اند و آن ارزشی است که به شریعت داده اند.در هیچ یک از ادیان‌ زنده جهان شریعت چنین قدر‌ و‌ منزلتی ندارد.

   آموزه‌های دینی یهودی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد؛ یکی (اگادا)[2]که عبارت است از از آن بخش از آموزه‌های دینی که که تاریخ ،مثل های اخلاقی و نکات پند آمیز ، و مباحث و نظریات فلسفی و الاهیاتی را شامل می‌شود.

    بخش دیگر (هلاخا) [3]است که معادل شریعت در یهودیت است.آنگاه که واژه شریعت یا هلاخا در یهودیت به کار می‌رود معنایی عام از آن اراده می‌شود که همه آموزه‌های دستوری دین را در بر می‌گیرد.

در کتاب تورات که نخستین و مهم‌ترین منبع شریعت یهودی است مباحث بسیاری را می‌توان به طور مستقیم یا با استفاده از منابع تفسیری یهودی مشاهده کرد.[4]

مبحث چهارم : شریعت و آزادی

گفتار یکم : نسبت آزادی با تکلیف

نسبت رعایت شریعت با آزادی انسان که یکی از نعمت های الهی و از حقوق مسلم بشری است چیست؟ اما آیا آزادی این است که انسان با جهل خود به جان خود و عالم بیفتد و خود را به این در و آن در بکوبد و بگوید این آزادی است یا از علت هستی بخش ساز و کار تکوین عالم را در غالب شریعت دریافت کند و در پرتوی آن به آزادی در عالم زندگی کند؟

مرحوم ابن مسکویه در کتاب گرانسنگ طهارة الاعراق می‌فرماید:

بهترین حامی عدالت و آزادی شریعت است زیرا انسان بالطبع مدنی است و دین آیین زندگی او را تعیین کرده است.آنان که ازآزادی به عنوان اعمال خواسته‌های نفسانی و ارضای شهوات حیوانی تعبیر می‌کنند،روان انسان را غلام زر خرید بی شأن و یا کارگری برای خدمت به تن به شمار می‌آورند[1].

نفس انسانی اگر مطیع غرایز حیوانی شد انسان را به بند مادیات و بند شهوت رهایی اسیر می‌کند و آزادی گوهری انسان را از او می گیردو در مقابل،بندگی است که آدمی را از این اسارت رهایی می دهد و این است آزادگی که در متن شریعت است و شریعت در متن او.

تشریف می‌برید مغازه و یک دستگاه چرخ خیاطی می‌خرید بعد صاحب مغازه می‌گوید: آقا این دفترچه هم هست، این دفترچه دین این چرخ است به شما می گوید که این چرخ سرّاجی نیست و خیاطی است پارچه و نخ و آداب نگاه داشتن و تعمیرش و....در او آمده و این کتابچه دین اوست که این دین باید در او پیاده شود گردن چرخ بندازی و کنارش بگذاری کاری نمی‌رسد و باید در متن این چرخ پیاده بشود  و خداوند بزرگترین صنعتش را که وجود انسان باشد آفریده و در کنار او قرآن گذاشته که ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم یعنی قطعاً این قرآن به [آیینى‏] که خود پایدارتر است راه مى‏نماید[2]. و این کتاب باید در متن انسان پیاده شود تا این انسان به سعادت خود برسد از این روی بزرگان در کتاب‌هایشان فرمودند که مهم ترین ریاضت‌ها این چهله گرفتن ها این اربعین‌ها و ریاضت‌های مشقتی دیگر نه مهم‌ترین ریاضت‌ها دین داری است آن یک چهله است بالاخره أمدی دارد هر چه قدر هم که شاق باشد یک چند تا اربعین است اما اون ریاضتی که دست بردار نیست تا لب گور دینداری است که مهمترین ریاضت است  وانسان متدین دیندار همواره در ریاضت است المومن ملجم لگام زده است دهانش هیچ وقت لغو نمی‌گوید هیچگاه حرام نمی خورد  و در سایه سار این امور به کمال انسانی نائل می آید.

حسن ختام این بحث نسبت شریعت با قوای انسان و چگونگی رهایی دادن شریعت انسان را از بند اسارت نفس است که توجه شما را بدان جلب می کنیم.

گفتار دوم: شریعت وتعدیل قوای انسانی

   انسان موجودی مرکب از جسم وروح است و دارای دو جنبه فطری[3] وطبیعی است که هر یک از این دو جنبه او قوایی دارد؛قوای فطری انسان او را به گرایش های معنوی سوق می‌دهد و قوای طبیعی او را به سمت امور مادی متمایل می‌سازد همان گونه که برای انسان عقل نظری است و عقل عملی؛کار عقل نظری ادراک است[4] وکار عقل عملی اعمال معقول[5].دربُعد نظر دارای قوای متعددی چون حس[6]،خیال[7]،وهم[8] و عقل نظری و در بعد عمل دارای نیروی متعددی مانند غضب و شهوت و عقل عملی است. انسان در این عالم ملازم این قواست و کمال در هر قوه در نفس صورت هم سنخ خود را شکل می‌دهد و هر کس بر اساس همان هندسه عمل می کند: قل کل یعمل علی شاکلته.

ترجمه بگو: «هر کس بر حسب ساختار [وجودی‏] خود عمل مى‏کند، و پروردگار شما به هر که راه‏یافته‏تر باشد داناتر است[9].»

   کمال قوه واهمه را شیطنت؛قوه غضبیه را سَبُعیَّت[10] وکمال قوه شَهَویّه را بَهیمیَّت[11] گویند؛اگر همه تلاش انسان در خوردن و خوابیدن و لذت مادی خلاصه شود وی جزء بهائم و چهارپایان است و اگر افزون بر این خصایص سعی در آزار و اذیت دیگران داشته باشد ،در ردیف سباع و درندگان است و اگر با داشتن این خصلت‌های مذموم حیله و مکر وسایر رذائل اخلاقی را به کار گیرد،جزء شیاطین است اما اگر در پی تلاش برای تحقق قوه عاقله باشد و آن را در مسیر ادراک حقایق عوالم وجودی سیر دهد،انسان است.

آنکه در وجود خود دقت نماید،ادراکات تمام قوای خود را عقلانی یابد،زیرا خصیصه‌هایی که انسان بدان برهمه موجودات مزیّت دارد داشتن نفس ناطقه[12] است که عاقله است و نفس به تنهائی همه قوی وعقل سلطان قوی است،پس صفت عقل در همه قوی فراگیر است وبه تعبیر عطر آگین شیخ بو علی سینا رحمه الله  در چهارم سوم[13] نفس شفاء:

  (ان نور النطق کانه فائض سانح علی هذه اقوی)

پس لمس انسانی،عقلی است وهمچنین دیگر قوی که همه بر صفت سلطان شانند وکأنّ هر یک عقل متنزل اند.

چنان که رئیس قوای حیوانات وهم است واز آن مرتبه بالا تر نمی‌روند وتمام ادراکات‌شان وهمی است وکان هر یک از قوای حیوان وهم متنزل است .

لذا انسان از ادراکات حواس خود که همه عقلانی‌اند به کشف مجهولات پی‌مبرد واز ظاهر به باطن آنها که عالم قدس انوار علوم وعقول و دیار ملکوت مفارقات ومرسلات[14] وخزائن حقائق سفر کند به خلاف حیوان که از محسوسات بدر نمی رود.بدین سبب انسانهایی که وهم در آنها رسوخ کرده و نقیع شده است ورهزن عقل گردیده است در حد حس وحکم حیوانی مانده اند واز منزل محسوسات بدر نرفته اند.[15]

یکی از مهم‌ترین آثار تعالیم وحیانی و فواید احکام الهی و نتایج تکلیف محوری دینی،در مسیر کمال قراردادن و تعدیل قوای انسانی است.خداوند ملازم با خلقت انسان انبیا و احکام را فرستاد تا با حفظ تعادل قوا از جاده انسانیّت خارج نشوند و بلکه پیوسته به سرعت خود در این مسیر بیافزایند.حضرت سیدالشهداء علیه اسلام می فرمایند:

لایکمل العقل الا باتباع الحق [16] عقل کامل نمی شود مگر به پیروی از حق یعنی زمانیکه انسان حق را دریافت و بدان عمل کرد این موجب اشتداد و قوت عقل او می شود در واقع عمل کردن به حق،غذای عقل است نه صرف ادراک حق. در این میان عقل بسان گشنه‌ای می ماند که به غذا رسیده مسلما وقتی آنرا می چشد گرسنگی مرتفع شده و قوت به جان باز می گردد.

حضرت امیر (علیه السلام) در تتبین هدف از بعث انبیاء فرموده است:لیثیروا لهم دفائن العقول[17] ؛یعنی تا دفینه‌های خرد را برای آنان (مردم) برافشانند.

 عقل و نقل  دست بر دست هم داده اند تا در زیر پرچم شریعت  این قوی را تعدیل کنند  و درخدمت کمال انسانی در بیارند نه مبنای عقل،این گوهر قدسی خداوند  و نه مبنای  سخنان انسان‌های کامل(نقل)  بر کور کردن و از میان بردن قوای انسان بوده  بلکه عقل ونقل مصرانه بر بها دادن به قوای وجودی انسان اصرار داشتن و با عمل کردن به شریعت انور خواهان به اعتدال کشاندن قوای وجودی انسان شده اند.

از این روی است که نگفتن نگاه نکن بلکه گفته‌اند هیچ کجا را نگاه نکن؛نگفتن نخور گفته‌اند حرام نخور ،نگفتند نرو بلکه گفتند هر کجا نرو و ....

در این مهم توجه به روایتی مفید می نماد و آن اینکه:

زنى به حضور امام صادق (ع ) آمد و گفت : ((من زن بى همسر هستم .امام فرمود: منظورت چیست؟

او گفت : ازدواج نمى کنم و از آن دورى مى نمایم .

امام فرمود: چرا؟

او عرض کرد: با این کار مى خواهم به مقام عالى معنوى برسم .

امام صادق (ع ) فرمود: از این عقیده دست بردار، هرگز ترک ازدواج موجب وصول به مقامات عالى معنوى نیست ، اگر انسان با ترک ازدواج به چنین مقامى مى رسید، حضرت فاطمه (س ) سزاوارتر از تو بود که ترک ازدواج کند، چرا که هیچ کس در وصول به کمالات معنوى ، از فاطمه (س ) پیشى نگرفته است .

خلاصه مطلب آنکه به اعتدال کشاندن  قوا با عمل کردن به شریعت مطهر انسان را به سوی کمال انسانی خود سوق می دهد و در صورت رعایت نکردن  از مقام خلیفه اللهی به مقام پست تر از انسان شده اند تنزل می کند به تعبیر قرآن کریم :

و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا که‏] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند، و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند، و گوشهایى دارند که با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند[18].

یا گمان دارى که بیشترشان مى‏شنوند یا مى‏اندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‏ترند[19].



[1] کیمیای سعادت (ترجمه طهارة الاعراق)ص142

[2] (17) الإسراء :9

[3] .فطرت واژه ای عربی و به معنای نوع آفرینش است و اموری را می توان فطری دانست که آفرینش موجودی اقتضای آن را داشته باشد.

[4] یعنی عقل نظری  به طورکلی عهده دار ادارک کلیات و امور کلی می باشد.

[5] .یعنی قوه­ای که مصدر و خواستگاه افعال و رفتار انسان می‌شود.

[6] .حواس ظاهر شامل بینایی،شنوایی،بویایی،چشایی و لامسه است.

[7] .یکی از قوای باطنی انسان که حافظ صورت‌هایی است که از حواس گرفته است.

[8] .یکی از قوای باطنی که معانی جزئی نظیر "دوستی زید" و "دشمنی عمرو" را درک می­کند،( یعنی معانی که در ذهن در قالب یک صورت یا شکل منعکس نمی­شود) این قوه ،قوه واهمه یا وهمیه نامیده می­شود.

[9] (17) الإسراء :  84

[10] .سَبُع در لغت به معنی حیوان دردنده است و سَبُعیّت مصدر جعلی  به معنی خوی درندگی است.

[11] .بهیمه در لغت هرحیوان چارپایی را گویند و بهیمیت مصدر جعلی استبه معنی دارای خصایل حیوانی بودن.

[12] . نفس ناطقه همان حقیقت و هویّت انسانی است که در هر انسان وجود دارد و مایه تشخیص و تمیّز انسان از سایر حیوانات است. «ناطقه» به معنی سخن گفتن نیست، بلکه به معنی ادراک کلیّات و تعقّل است.

[13] .مراد مقاله چهارم فصل سوم از فن ششم شفاء است .ص253 نفس شفاء .تحقیق علامه حسن زاده البته در رساله جای سوم وچهارم به اشتباه عوض شده که با مراجعه تصحیح شد.

[14] .یعنی عالم مجردات

[15] صد کلمه درمعرفت نفس،کامه نود وسوم ،ص 48

[16] بحارج75ص127

[17] نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه اول

[18] الأعراف : 179  

[19] الفرقان : 44  

[20] ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 393

[21] (مطهری، 1374، 3: 193)

[22]نور الثقلین: 1 / 155 / 502

[23]  . صدوق،علل الشرایع  ج2. 592-فقه الرضا علیه السلام ص254ح37.ر.ک فقه ومصلحت ص 155

[24] . هزار و یک کلمه، ج‏3، ص: 468

[25] .حسن حسن زاده آملی هزار و یک کلمه    ج‏1    456     به نقل از امراض عصبانی ص9

[26]مجلسی, 1403, ج2: 260).

[27] (نهج البلاغه, خطبه 198).

[28] (کلینی,اصول کافی, ج1: 58).

[29]  (مجلسی, بحار الانوار, ج17: 213).

[30]  (کلینی, همان, ج2: 17).

[31] .برده‌داری در بندگی بودن اختیاری و یا غیر اختیاری یک شخص در دست شخص دیگر است.

[32] (2) البقرة :  187

[1] .عهد جدید،ترجمه پیروز سیارص144

[2] . aggadah

[3] halakhah

[4]. (مقاله چشم اندازحقوق یهودی در کتاب عدالت کیفری در آیین یهود ،نشر مر کز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب سال 1384)


 
Haddade Adel
Haddade Adel