مقالات پژوهشی - چشمه دانش
سفارش تبلیغ
صبا

برای نمایش / عدم نمایش پیام های ارسالی در پارسی یار اینجاکلیک کنید

  • + در پی در خواست کاربر گرامی گشت ارشاد که فرموده بودند: حاجی میشه واسه رخ ماهم یک شعر بگی ؟؟ گشت ارشادی و از روی گلت دل ها مات....شه شطرنج به آستان رخت بارها مات
  • + رخت خود را جمع ز پارسی یار کرده بودم بساط خود را پهن در تلگرام کرده بودم مهندس آمد و گفتا که نسناس فراموشکار روزهای آس و پاس بیا در دست خود گیر این یک رباط است پیام از دور بفرست نوعی انعکاس است منم توبه ز کار خویش کردم بساطم را به پارسی پهن کردم خداوند به حق هشت و چارت زما بگذر شتر دیدی ندیدی چشمه دانش تقدیم به مهندس فخری زید عزه
  • + آیت الله ابوالقاسم علیدوست: امام خمینی قدس سره شعار اصلی خود را بر رفتن شاه متمرکز کردند. امام رأس هرم قدرت پهلوی را نشانه گرفته بود و به خوبی بر این امر واقف بودند که با رفتن شاه، رژیم پهلوی نیز خواهد رفت. امام خمینی قدس سره برای پشتوانه نظریه «شاه باید برود » به شعارهای مردم استناد می کردند و می فرمودند:الآن تمام مردم ایران از بزرگ و کوچک شعارشان بر رفتن شاه است.
  • + آیت الله سید علی حسینی آملی: تمام مشکلات جامعه بشری به خاطر این است که از خواسته فطرت خود دور مانده‌اند. ما اگر به وجدان خودمان برگردیم بیدار می‌شویم.
  • + رمز إحرام رمز احرام این است که که کاری را که دیگران به مجرد وفات با تو می کنند تو با خود بنما! لباس ها را در آور، غسل کن، کفن بپوش، تسلیم ربّ شو، حزین باش و آماده فاصله گرفتن از عادات ترک مأنوس ها ، خائف و امیدوار باش.
  • + آیت الله علیدوست: دنیای امروز در شرایطی است که چه مسلمان و چه غیر مسلمان بیش از هر زمان دیگر احتیاج به رفتار فاطمی دارد و هرچه که زمان پشت سرگذاشته می‌شود این احتیاج بیشتر می‌شود که ما به الگویی همچون حضرت زهرا(س) نیازمندیم.
  • + .
  • + چندی است چو عبد یاغی گشتم با جرم و جنایت باغی گشتم با لطف خدا و ابواب نجاب از بی راه ها بازیافتی گشتم **************** سرهم بندی از چشمه دانش
  • + بنده عمریست که به تشییع بدن مشغولم بر لبم حوقله و به ذکر حق مشغولم بعد مرگم چه هراس ز آمبولانس و تشییع بنده عمریست که به تشییع بدن مشغولم سروده جشمه دانش اسفند 1394 ************* حوقله در زبان عربی مخفف لا حول و لا قوة الا بالله است.

طراحی این قالب توسط امیرحسین قدرتی انجام شده است


     
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

              آماربازدید:

              امروز: 81

              دیروز: 70

              کل: 301105

Haddade Adel
Haddade Adel
جوان مهندس کانون محبت قسمت دوم چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:91/7/15---ساعت: 7:12 عصر

ازدواج

 

گفتار دوم

ترسیم سیر از تنش به بحران جوان

شکی نیست که قوه شهوت از کودکی در انسان وجود دارد حتی گفته اند بعضاً کودکان با نگه داشتن ادرار به دنبال خودارضایی می روند. اما این قوه در سنین بلوغ به اوج خود می رسد و به طرز شدیدی به دنبال ارضا شدن و غذا خوردن می گردد در این زمان است که بطور طبیعی میل به جنس مخالف، در او پیدا می شود حال براساس مقدماتی که در مبحث اول بیان شد حتماً باید غذای او را به او داد و ضرورتاً بایستی در راه شریعت که راه اعتدال قوای انسانی است حرکت کند تا کامروا گردد.

تصدیق می فرمایید که مهار کردن این قوه و به اعتدال کشاندن آن با ریاضت الهی توام خواهد بود.

آنچه انگیزه ما در این گفتار بود همین است که تصدیق بفرمایید که این جوان در وضعیت بحرانی به سر می برد و با اندک گوشه چشمی که پاسخ مثبت به نیاز او داده شود به خواسته و ناخواسته به آن سمت و سو کشیده می شود مگر با عنایت عقل را که باید بپیماید را بدون افراط و تفریط بپیماید.

قید (ناخواسته) که در پاراگراف قبل مشاهده می کنید برای این است که بدانیم که آن جوان بحران زده ای که به سمت و سوی ارتباط خلاف نقل و عقل می رود الزاماً آگاهی به بحران زدگی خود ندارد از این روس که شاید شما بسیار از آنها شنیده باشید که پسر می گوید با آن دختر ارتباط دارم یا دختر می گوید با آن پسر ارتباط دارم اما به هیچ وجه منبعث از شهوت نیستم یا گفته های رمانتیکی که ما فقط دو دوستیم نه چیز دیگر ...

این گفته آنها چه بسا هم از سر صدق باشد اما خود او ناآگاه است و عرق دینی و انسانی او نمی گذارد که بگوید این همان قدم گرفتن در غیر مسیر است و این سخن متهم کردن جوان نیست، چرا که خرد قاضی است که در اینجا هم علت در اوج فعالیت خود است هم معلول از این روی برقراری چنین ارتباطی، در چنین بحرانی را نمی توان با چنین آسترهایی پنهان نمود.

 

بحران و احساس

تردیدی نیست که جوان در این سنین با آن نیاز احساسش بر عقل او غلبه دارد. و می دانیم که انتخاب همسر براساس معیارها و ملاک ها احساسی انتخاب است بلند مدت برای اهدافی کوتاه مدت.

انتخاب بلند مدت برای اهداف کوتاه مدت وقتی به جریان می افتد و به اهداف کوتاه مدت می رسد تازه به فکر معیارهای بلند مدت می افتد و هنگامی که همسر خود را فاقد ملاک های بلند مدت می بیند تازه اول آتش برافروزی می شود، و همین امر یکی از علت های افزایش آمار طلاق در کشور می باشد.

عش ها کز پی رنگی بود                    عشق نبود عاقبت ننگی بود.

به گزارش سرویس اجتماعی خبرگزاری زنان ایران (ایوانا) از مجموع 350 مورد ازدواج های صورت گرفته در یکی از تالارهای مشهور فرمانیه در سال 86 تعداد 238 مورد آنها ظرف کمتر از یکی سال منجر به طلاق شده و در سال گذشته هزینه برگزاری هر یک از این مراسم در این تالار از 50 میلیون تومان فراتر بوده.

دو دیدگاه در اقدام

همانطور که مستحضرید دو دیدگاه برای اقدام وجود دارد:

الف: دیدگاه اول دیدگاه پیشینه والدینی

ب: دیدگاه دوم دیدگاه پسینه والدینی

از آنجا که از دو دیدگاه امروزه خانواده را در دو فضای فکری متضاد فرو می برد و موجب پیدایش اصطکاک می شود بایسته است از چیستی و مولفه های هر کدام سخن رانده شود و مبانی هر یک نقد یا تثبیت شود.

 

 

 


 
جوان مهندس کانون محبت قسمت یکم چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:91/7/10---ساعت: 9:29 عصر

استاد شهریار




جوان، مهندس کانون محبت

سید مرتضی
حسینی کمال آبادی




مقدمه
امروز با گستردگی وسایل ارتباط جمعی اعم از تلوزیون و ماهواره و اینترنت و... خلط پاردایم ها مسئله ای رایج و دارج است.
از خلط پاردایم ها در اصطلاح تعبیر به فتنه می کنیم فضای غبار آلودی که در آن منطقه جغرافی خاصی را با اعتقاد خالص نمی توانی یافت دگر هند سرزمین هزار ادیان نیست بلکه جهان دهکده ای با فضای حاکم سر در گم می باشد. در همین فضاست که شبهات همانند سیلی که درون خانه می آید به درون قلب می آیند.
درگفتار امامان ما علیهم سلام فضای فتنه از خصوصیات آخر الزمان برشمرده است به ما فرموده اند در چنین وضعی، نگهداری آتش در کف دست آسان تراز حفظ ایمان. و در این میان آنان که تفکر را پیش خود ساخته و با شرکت در مجالس علمی سعی در آن دارند که از اعتقادات بی دلیل برهد و اگر ملتزم به اعتقادی شد لوازم آن را بپذیرد سعادتمندند حضرت خاتمی مرتبت می فرماید قال رسول الله( صلی الله علیه و آله) اف لکل مسلم لا یجعل فی کل جمعه یوماً یتفقه فیه امر دینه  یعنی اف بر هر مسلمانی که در هفته روزی را برای فهم عقیده و دین و سوال پرسیدن قرار نمی دهد. در ادامه رویارویی پارادیم اقتصادی خود محوری و خدا محوری را ارزیابی می کنیم .
هر چه قدر صحبت کردن و مدیریت دغدغه ها و صاحب عزم شدن در آن امور، انسان را به مقصود می رساند، صحبت نکردن، ساده عبور کردن و آستر انداختن بر روی نیاز ها، انسان را از مسیر دور میکند.
یکی از این دغدغه ها ازدواج کردن است، صحبت کردن از آن و مدیریت آن، جوان را از بحران های خانمان سوز سالم عبور می دهد ان شاءالله الهادی.
         
«یک صبح به اخلاص برو بر در عقل گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن»



گفتار اول
ضرورت لزدواج به موقع
1-برهان یکم:
            مقدمه اول: قوه باه یکی از قوای حیوانی انسان است
        مقدمه دوم: قوای حیوانی انسان، غذای خود را می خواهند
                  نتیجه: قوه باه غذای خود را می خواهند
برهان دوم
مقدمه اول: کسی که بالغ است و ازدواج نمی کند غذای قوه باه خود را،نمی دهد.
مقدمه دوم: هر کس که غذای قوای خود را نمی دهد،بر نفس ظلم می کند.
نتیجه: کسی که بالغ است و ازدواج نمی کند،بر نفس ظلم می کند.

بیان برهان
انسان و قوای نفس
شکی نیست که قوای وجودی انسان غذای خود را طلب دارد،اگر بینائی وجود دارد طلب دیدن مبصرات را دارد و میصرات غذای اویند و همچنین است سامعه، لامسه،شامه وذائقه .و... این مطالبه محصور به قوای ظاهری انسان نیست،بلکه طلب همه قوی است (چه ظاهری و چه باطنی) قوه خیال نیز طلب بایگانی صورت های دیده شده را دارد قوه متصرفه نیز طلب پردازش و دوخت و دوز این صورتهارا با هم طلب می کند و همچنین است قوه عاقله که بر ادراک علوم و قواعد کلی سرشته شده است.
یر هر انسانی که قوای وجود خود را بشناسد،وطلی مقتضای او با او برخورد کند اما متاسفانه  به قول ملای رومی علیه الرحمه:
هفت شهر عشق را عطار کشت                      ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

اما از آنجا که این قوا غذای خود را بدون جهت و بی نهایت می خواهند عقل و نقل دست بر دست هم داده اند تا در زیر پرچم شریعت این قوا را تعدیل کنند و در خدمت کمال انسانی در بیاورند. نه مبنای عقل این گوهر قدسی خداوند و نه مبنای سخنان انسان های کامل (نقل) بر کور کردن و از میان بردن قوای انسان بوده بلکه عقل و نقل مصرانه بر بها دادن به قوای وجود انسان اصرار دارند و با عمل کردن به شریعت، خواهان به اعتدال کشاندن قوای وجودی انسان شده اند.
از این رو است که نگفتن نگاه نکن،بلکه گفته اند هر جا را نگاه نکن، نگفتن نخور گفت اند حرام نخور،نگفتند نرو بلکه گفتند هر کجا نرو.
زنی به حضور امام صادق(ع) آمد و گفت: من زن بی همسرهستم، امام فرمود: منظورت چیست؟
او گفت: ازدواج نمی کنم و از آن دوری می نمایم.
امام فرمود: چرا؟
او عرض کرد: با این کار می خواهم به مقام عالی معنوی برسم.
امام صادق (ع) فرمود: از این عقیده دست بردار، هرگز ترک ازدواج موجب وصول به مقامات عالی معنوی نیست، اگر انسان یا ترک ازدواج به چنین مقامی می رسید، حضرت فاطمه (س) سزاوارتر از تو بود که ترک ازدواج کند، چرا که هیچ کسی در وصول به کمالات معنوی، از فاطمه (س) پیشی نگرفته است.
خلاصه مطلب به اعتدال کشاندن قوا با عمل کردن به شریعت انسان را به سوی کمال انسانی خود سوق مید هد و در صورت رعایت نکردن از مقام خلیفه اللهی به مقام پست تر از حیوان تنزل می کند به تعبیر قرآن کریم:
و لقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام ببل هم اصل اولئک هم الغافلون. الاعراف: 179 
و در حقیقت ، بسیاری از جنیان و آدمیان را برای دوزخ آفریده ام. چرا که دلهایی دارند که با آن حقایق را دریافت نمی کنند، و چشمانی دارند که با آنها نمی بینند، و گوشهایی دارند که با آنها نمی شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه ترند. آری، آنها همان غافل ماند گانند. ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم  اضل سبیلا. الفرقان : 44 
با گمان داری که بیشترشان می شنوند یا می اندیشند؟ آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه ترند.
آثار شوم تغذیه صحیح نکردن قوای جوانی را در گفتار دوم ترسیم نموده ایم.
2- پزشکی
سن ازدواج از 18 تا 23 است چرا که نطفه از 18 سالگی تا 23 سالگی جوان و با طراوت است و از 23 هر قدر به بالا می رود اطبا می گویند نطفه او نطفه پیر است و در این میانه هر چقدر دیرتر اقدام کند در این پیری پزشکی کهن سالتر می شود.
نباید این سخن را به سخریه گرفت و گفت: پس از 23 به بعد شدند پیرمرد و پیر زن، بلکه باید دانست که پیری اطلاقات مختلفی دارد پیری عرفی، پیری اخلاقی و پیری پزشکی و ... داریم.
آری او پیر پزشکی است.
عجب آن است که امروزه در همه موارد ادعای رشد می کنیم حتی می گوییم نوزادان ما از نوزادان چند دهه قبل بیشتر و زودتر به ادراک می افتند اما به مقوله ازدواج که می رسیم به این نسل خوش فهم می گوییم باید زمان بگذرد تا بلوغ فکری پیدا کنی.
شخصی نقل می فرمود که اسکندر در 27 سالگی وفات نمود و همه کارها خوب و بد خود را انجام داد اما امروزه به جوان 27 ساله می گویی زن بگیر می گوید ما هنوز بچه ایم.
بباید دانست آنکه رشد فکری چیزی نیست که الزاماً با گذر زمان به دست آید بلکه چه بسیار مردمان پرسنی که کوته فکرند و چه بسیار کوته سن‌های بلند فکر و بلند همت به تعبیر حکیمانه روایات لیس الاکبر هو الافضل بل الافضل هو الاکبر یعنی آنکه سن و سال بیشتری دارد الزاما با فضیلت تر نیست بلکه معیار در بزرگی فضیلت می باشد.
چنین حکایت کنند که شخصی گذر به قبرستانی نمود که بر قبور آنها سنین کوتاه مثل یک یا دو سال نقش بسته بود سوال پرسید قبرستان نوزادان است؟ او را پاسخ دادند که نه آنکه یک سال است پنجاه ساله بوده و ... اما آن عمر قسمتی از گردش زمین بود و این عمر عقلانی خود او، پس غافل نباش.
از این روی بلوغ فکری اعم از فرهنگی و اقتصادی را باید دنبال کرد تا به دست آورد. این نوع رشد ها همانند بلوغ جنسی نیست که با گذر زمان به عرصه ظهور آید، بلکه کمالی است که باید بهای آنرا هم پرداخت و آن با مطالعه و فکر کردن و مشاوره و ... حاصل شود و در این میان تدبیر در تربیت پدر و مادر از سالها قبل از بلوغ جنسی جائز اهمیت است که بلوغ فکری همراه با بلوغ جنسی حاصل شده باشد و الا جنگ با طبیعت عالم شروع شروع می شود پسر و دختر کشش طبیعی به هم دارند اما به علت درک پایین از زندگی فقط به رنگی ظاهری بسنده می کنند و این هم مخالفت پدر و مادر را به دنبال دارد وبه فرموده ملای رومی علیه الرحمه:
عشق ها کز پی رنگی بود                عشق نبود عاقبت ننگی بود.


3- فاصله سنی با فرزندان
یکی از بزرگترین نعم الهی ثمره یافتن شجره مقدس نکاح است و آن انشاء صورت انسانی است و ولادت یافتن فرزند است، و بر اهل بصیرت پوشیده نیست که شکر گذاری این نعمت بزرگ محقق نمی شود مگر آنکه این فرزند را در همان مسیری که خدا خواسته به کارگیری تا در آن طریق رشد و نما کند و آن مسیر، مسیر تکامل انسانی و قدم ننهادن در وادی شیطانی و حیوانی است و اینجاست که ضرورت توجه به تربیت فرزند خودش را نشان می دهد و یکی از عوامل مهم و اساسی در تربیت فرزند این است که فرزند پدر و مادر را در فضای خود ببیند نه آنکه آنها را متهم به قدیمی بودن و قدیمی فکر کردن بکند که اگر این طور شد به راحتی از پندهای پدرانه و مادرانه سر باز   می زند و یکی از مهم ترین ادله ای که فرزندان را به این وادی می اندازد فاصله سنی زیاد بین فرزند و پدر و مادر می باشد، با توجه به کوتاه شدن عمرها در این حالت؛ اگر این مانع از سر راه برداشته شود، فرزند پدر را پابه پای خود می بیند و او را بعنوان بهترین دوست رفیق ورزش رفیق استخر و ورزش، رفیق فکر و اندیشه و ... می داند در نهایت حرف حکیمانه او را میخرد و به داشتن چنین پدر و مادری افتخار می کند و آنها را سنگ صبور خود می داند.
4- انعطاف جوانی و اصطکاک رو به چهل
بیشتر آمار طلاق مربوط به ازدواج در سن های بالا است و دلیل آن هم این است که شجره وجودی انسان هرچه به سوی چهل سال می رود اخلاق خوب و بد در او نشست می کند و ریشه می دواند و فاصله گرفتن شخص، از آن اوصاف را سخت می کند، حال اگر دو شخص این چنینی به خواهند باهم زندگی کنند باتوجه به کم تر شدن انعطاف ، زیاد شدن اصطکاک را حتمی است. و درنهایت به آمار  بالای طلاق در این سنها برخورد می کنیم و برعکس در سنین 18 و قبل از بیست انعطاف بسیار بالا و حرف شنوی از بزرگتر ، پایه زندگی سالمی را رقم خواهد زد ان شاء الله الموفق.




 
کتابشناسی آموزش عقاید چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:91/6/18---ساعت: 11:38 صبح

آموزش عقاید
معرفی إجمالی
«آموزش عقاید» اثری به زبان فارسی از قلم آیت الله محمد تقی مصباح یزدی (متولد1313) است.
موضوع این کتاب ، عقاید و اندیشه‌های بنیادین اسلام از نگاه شیعه دوزاده إمامی می‌باشد.
این اثر به منظور تحکیم نظام ارزشی و رفتاری اسلام از رهگذر تحکیم مبانی عقیدتی به رشته نگارش در آمده است.
ساختار کتاب
«آموزش عقاید» 60 درس را در سه بخش کلی عرضه می‌دارد:
بخش یکم: خداشناسی
بخش دوم:راهنما شناسی
بخش سوم: فرجام شناسی
خداشناسی(بخش یکم) ،در 20 درس به مباحثی از قبیل؛إثبات واجب الوجود،صفات خدا،معانی توحید،جبر و اختیار،قضا و قدر،عدل إلهی و.. پرداخته است.
راهنما شناسی(بخش دوم)، در 20 درس به مباحثی از قبیل؛نبوت،عصمت انبیاء،معجزه،إعجاز قرآن،جهانی و جاودانه بودن اسلام،خاتمیت،امامت،عصمت و علم امام، موعود شناسی و..پرداخته است.
فرجام شناسی(بخش سوم)در غالب 20درس،به مباحثی از قبیل؛اهمیت فرجام شناسی،إثبات معاد،مسئله روح،حبط و تکفیر،شفاعت و... پرداخته است.
از آنجا که این کتاب به منظور متن درسی برای سطح متوسط مدارس دینی به نگارش در آمده،درس‌ها جداگانه و در هر درس به طور متوسط خوراک یک جلسه درسی فراهم آمده است.
در پایان هر درس سوالاتی طرح شده که کمک شایانی به بهتر آموختن می‌کند.
سعی شده مطالب کتاب با ترتیب منطقی تنظیم شود و در حد امکان،برای تبیین مسائل به مطالب آینده حواله داده نشود.
در این کتاب همت برآن بوده تا از عبارات روشن استفاده شود و زود یابی معانی فدای پیرایه‌های ادبی نشود.
محتوای کتاب
 این اثر مباحث اعتقادی را در سطح متوسط عرضه می‌کند و این مهم امتیازی است که این اثر  را از آثار مشابه جدا می‌کند چرا که معمول این کتاب‌ها یا در سطح عمومی و با بیانات ساده هستند و یا در سطح تخصصی با بیانات پیچیده و عبارات سنگین و اصطلاحات علمی می‌باشند.
مولف،از آوردن استدلالات عمیق و پیچیده که نیاز به آشنایی با فلسفه  یا تفسیر وفقه الحدیث دارد خودداری،و در موارد ضرورت، به تبیین مقدمات لازم،بسنده کرده‌ و تکمیل و بررسی ابعاد مسائل را به کتب دیگر حواله داده‌ است.
وضعیت کتاب
این اثر از فهارس فنی به ارائه فهرست تفصیلی مطالب اکتفا کرده است و در پاورقی‌ها بیشتر به آدرس دهی منابع روی آورده است و در پاره‌ای از موارد،توضیحاتی پیرامون متن و ارجاع دادن به دیگر کتاب‌ها،روی آورده شده است.
این اثر به صورت مجزا و در ضمن مجموعه مشکات(مجموعه آثار آیت الله مصباح یزدی)به چاپ رسیده است.
منابع
مصباح یزدی،محمد تقی،1313،آموزش عقاید،چاپ چهارم1389،قم،موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی.



 
ادامه مقاله ملاحظه هایی بر مقاله تأثیر نگاه فردی و اجتماعی..(2) چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:91/6/14---ساعت: 7:39 عصر

مبحث دوم:ملاکات شرعی  
اهمیت و ظرفیت ملاکات أحکام در إستنباط و نقش آن جهت دستیابی به حکم مسائل مستحدثه بر آگاهان و عالمان به إستنباط پوشیده نیست.
اندیشه إستنباط فارغ از توجه به ملاکات آسیب‌های جدی در آستین دارد.اما مبانی گران و اقتضائات و مراحل دشوار آن گاه باعث شده که کسان عطای ملاکات را به لقایش ببخشایند.
گفتار یکم :مبانی ملاکات أحکام
1)تبعیت أحکام از مصالح و مفاسد
2)جایگاه عقل  در إستنباط
3)جایگاه عرف در إستنباط
4)و......
هر کدام از این مبانی؛مباحثی است که در انتظار تخصیص باب و فصل مخصوص در اصول فقه به سر می‌برند.
گفتار دوم:روش‌های کشف ملاکات
روش‌های اکتشاف ملاکات احکام، مرحله دیگر در این واکاوی دقیق است که هر گونه مسامحه در آن می‌تواند بار سنگینی را متوجه شریعت و فقه بنماید.
این مهم از دو راه قابل تحصیل است:
1-    از راه نص:گاه در کلام شارع و مبینان شریعت در ضمن نصوص مبین شریعت اقدام به ذکر علل و اسباب نصوص شده است اگر ملاک از این نصوص ثابت شد حجت است و گرنه اخذ شدنی نیست.
روش هایی که ملاک از طریق نص قابل وصل‌اند عبارتند از:
1-صریح  آیات و روایات 2-الغای خصوصیت 3- تنقیح مناط 4- سبر وتقسیم 5-استقرا و...
2-    از غیر نص: عقل از آنجا که منبع مستقلی برای إستنباط است  هر گاه براساس قاعده ملازمه حکم شرعی کرد قطعا إدراک ملاک کرده است.
گفتار سوم:آسیب‌های کشف ملاکات در مقاله
یکم:أخذ حکمت در موضوع
برای استفاده از عقل در استنباط احکام-بعد از فهم دقیق و دلیل و محدوده قاعده ملازمه-رعایت ضوابطی ضرورت دارد تا از افراط و تفریط بر حذر باشد.
گاه شود که متصدی إستنباط احکام،با استمداد از عقل خویش یا ظاهر دلیل حکم شرعی،حکمت حکم را إستنباط می کند و آن را موضوع قرار می‌دهد به گونه ای که گویا از آغاز حکم به حکمت تعلق گرفته است؛در حالیکه حکمت حکم با موضوع آن تفاوت دارد.
نمونه ابتلا
در مقاله مورد نظر آمده است که:
فراز فیطمع الذی فی قلبه مرض   می رساند که شرایط روحی شنوده نیز در گناه  یا گناه نکردن صاحب سخن تاثیر می گذارد.
و در ادامه فرموده:
هر با ناز و کرشمه ای سخن گفتنی حرام نیست بلکه مرحله ای که قلب فرد حاضر مریضِ دارای شهوت را به طمع می اندازد،حرام است.
بررسی
با تامل در کریمه در می یابیم که حکم حرمت به خضوع بالقول زن در مقابل مرد نامحرم تعلق گرفته است و عبارت فیطمع الذی فی قلبه مرض به عنوان جواب نهی مطرح گشته است و از برآیند طبیعی خضوع بالقول حکایت دارد.
به طمع انداختن را تمام معیار حرمت خضوع بالقول گرفتن و براین اساس خضوع در گفتاری را که منجر به در طمع انداختن بیمار دلی می‌شود حرام دانستن؛متوقف بر این است که موضوع حکم با ناز و کرشمه صحبت کردنی آنچنانی باشد نه مطلق خضوع بالقول زن در مقابل نامحرم. در حالی که آنچه در جواب نهی آمده به پی آمد طبیعی این کار اشاره دارد و شارع مقدس زن را مطلقا از فراهم آوردن موجبات تحریک  باز داشته است و با تأمّل در آیه معلوم می شود که آن پیامد حکمت حکم است نه ملاک حکم .
با این توضیح محذور گفتار یاد شده خود را نشان می‌دهد.
دوم: اخذ ملاک از ظاهر نص به تبع مقاصد
ایشان در ادامه می افزایند:
درباره مسئله حجاب نیز نگاه همین طور است؛گاهی زنی روستایی در شالیزار کار می کند و به طور طبیعی پاهایش تا نیمه ساق و دست هایش تا بازور پیداست و در داغی هوا گاهی روسری از سرش می لغزد و موهای کثیف و عرق کرده‌اش پیدا می‌شود،اما گاهی فرد دیگری در بالای شهر دست و پای خود را برای دیگران ظاهر می‌سازد و موهای آرایش نموده خود را ظاهر می سازد،با توجه به ملاک‌های شرعی،اولی هیچ گناهی ندارد،و دومی گناه‌های متعددی دارد زیرا اولی نه زینتی ظاهر ساخته و نه بیمار دلی را به طمع انداخته است،به خلاف دومی.
بررسی
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون 
در اینکه مراد از زینت در وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها چیست؟اقوال گوناگونی بیان شده است:
1)مراد عضوی است که محل زینت است،نه خود زینت؛خواه آن قسمت بدن را با زیور آلات و لوازم آرایش،آراسته باشد یا نیاراسته باشد .
2)مراد آنچه زن بوسیله آن خود را می‌آراید .
3)مراد از زینتهن یعنی انفسهن .
4)مراد اعم از زینت‌های بدن خود زن و لوازم زینتی اوست.
اما در اینکه نویسنده محترم،براساس کدام تلقی فرموده‌اند: هیچ گناهی نکرده.....زیرا نه زینتی را ظاهر ساخته.باید گفت بر طبق همه اقوال با مشکل مواجه است؛زیرا براساس قول اول و سوم و چهارم قطعا إبداء زینت کرده و مرتکب حرام شده است و نمی‌توان گفت هیچ گناهی نکرده است.
و اما براساس قول دوم -بر این فرض که کارگر لوازم زینتی و آرایشی با خود ندارد- نیز باطل است چرا که آن گروه نیز حرمت ظاهر ساختن اعضا را به طریق قیاس اولویت از همین کریمه و از طریق دلالت مطابقی نصوص دیگر إثبات می‌کنند.
مگر آنکه نصوص مبین شریعت را از ظهورعرفی خود خلع ‌کرده و با توجه به اندیشه مقاصد بسند بخواهد از ظاهر نص به ملاک گیری بپردازند که نمونه‌ای غلط از اصطیاد ملاک از راه نص در استنباط احکام است. و وجه بطلان آن گذشت.
احساسی برخورد کردن در رویه اجتهاد علاوه بر آنکه این فرآیند روشمند را به چالش می کشاند خلاف واقع هم هست  مثلا در همان مثال،آنکه در قلبش مریضی است کار کردن خودش و آن خانم در شالیزار را بهترین بهانه برای روپوش گذاشتن بر عمل خود حرام خود تلقی می‌کند و بهترین محل جولان دهی شیطان لعین است که با زینت آرایی اعمال ناشایست انسان را قدم به قدم به جهنم بیندازد لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ 
نگارنده خود؛شاهد صدق ترتب مفسده بر همان مثال زن در مزرعه را در یک تحقیق میدانی در یکی از استان‌های کشور یافته است که همان نگاه‌ها بر موی کثیف و عرق کرده و دست وپای گِلی؛ کشانده به آنجا که نباید می‌کشاند نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا.
فراموش نکنیم که مسئله وجوب استتار زن از غیر زوج و محارم به پوشاندن بدن و عدم ابداء زینتش مسئله ای اجماعی و بلکه ضرورت دین مبین اسلام است  و عبور از آن عبور از بسیاری از مسلمات است.
وقت آن است که به دیده عبرت بنگریم که اگر از نصوص مبین شریعت به راحتی دست شستیم به مقاصد نیز نخواهیم رسید فهذا دلیل على أن الوسائل، لها أحکام المقاصد.
نکته: آنچه در آخر مقاله تحت عنوان ملاک گیری مطرع شده است به خلاف اصطلاح است و اصطلاح صحیح در این مورد اصطیاد قاعده است.
محور‌چهارم:ملاحظه‌ای بر مورد سوم
عدم ارائه موضوع شناسی کامل را یکی از مواردی دانسته‌اند که باید فقیهان بدان بپردازند ایشان در این باره فرموده‌اند:....همان گونه که فقها،مقدار کر،مقدار مسافت مسافرو.....را مشخص می کنند،در اینجا[فیلم،موسیقی،عکس] نیز باید موضوع شناسی را به نحو کامل انجام دهند.......تعیین چهار چوب کلی و تقسیم موضوع و تشقیق شقوق آن به عهده فقیه است.
این موضوع نیز مثل سایر موارد مورد بحث در این گفتار موضوعی طویل الذیل است ولی وظیفه فعالیتی فقیه را می توان در نمودار زیر  ترسیم کرد:
 
 به نظر می رسد با تلخیص فوق  باز این تحقیق توسعه و مجال زیادی برای فقیه در این عرصه إثبات کرده اما با این وجود خارج شدن فقیه از تخصص خویش را قبول نکرده و بر عهده او نگذارده هست و این قسمت را هم با پیشنهاد تشکیل سازمان آماری تامین کرده است.روی این اساس آن وظیفه ای که فقیه در آب کر و مقدار مسافت مسافر و...برعهده دارد در اقسام موسیقی و عکس ندارد.
نتیجه
1-    فرآیند اجتهاد در یک تقسیم بندی به استنباط اول و دوم تقسیم می شود و برآیند این دو مرحله فتوای مجتهد است.
2-    نصوص شرعی تقسیم می شوند به نصوص مبین شریعت و مبین مقاصد ترک دسته اول به محوریت دادن به دوم کار اشتباهی است.
3-    روش کشف ملاک از راه نص و غیر نص بایسته‌های خود را دارد و اخذ حکمت در موضوع و از ظاهر نص به تبع مقاصد بسندگی از آسیب‌های آن است.
4-    موضوعاتی که مجتهد موظف به بیان آن است چهار قسم است و ما بقی را بر عهده ندارد.

فهرست منابع
کتابنامه
القرآن الکریم
1-آل سعدى عبدالرحمن بن ناصر، تیسیر الکریم الرحمن، مکتبة النهضة العربیه‏1408 ق
2-ایازی،سیدمحمدعلی،ملاکات احکام و شیوهای استکشاف آن،پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی،1386ش
3-بنی‌هاشمی خمینی،سیدمحمدحسن،توضیح المسائل مراجع،دفتر انتشارات اسلامی،1387ش
4-حکیم، سید محسن طباطبایى، مستمسک العروة الوثقى، 14 جلد، مؤسسة دار التفسیر، ، 1416 ه‍ ق
5-خویى، سید ابو‌القاسم موسوى، المستند فی شرح العروة الوثقى، 4 جلد، بی تا
6-علیدوست،ابوالقاسم، فقه و عرف،انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،1384ش
7-                     ،فقه و عقل،همان،1383ش
8-                     ،فقه و مصلحت،همان،1388ش
9-فاضل لنکرانی،محمد،تفصیل الشریعه،کتاب الصلاة،مرکز فقهی ائمه اطهار،1385ش

مقالات
1-خالدغفوری،اظهار زینت زن و حکم آن،فقه اهل بیت علیهم السلام،ش54سال14
2-عابدینی،احمد، تأثیر نگاه فردی و إجتماعی به دین در إستنباط  أحکام فقهی
3-علیدوست ،ابوالقاسم،،فقه و مقاصد شریعت در مجله  فقه اهل بیت(علیهم‏السلام) ،ش‏41 سال 11  


نرم افزارها
1-جامع التفاسیر،مرکز کامپیوتری علوم اسلامی
2-جامع فقه اهل البیت3، مرکز کامپیوتری علوم اسلامی


 
ملاحظههایی بر مقاله تأثیر نگاه فردی و إجتماعی به دین در إستنباط چاپ فرستادن به ایمیل
تاریخ:91/6/14---ساعت: 7:37 عصر

ملاحظه هایی بر مقاله تأثیر نگاه فردی و إجتماعی به دین در إستنباط أحکام فقهی
سیّد مرتضی حسینی کمال آبادی
چکیده:فرآیند اجتهاد شیعی،یک حرکت روشمند است.عدم توجه به مراحل مختلف آن در ورود و خروج و رعایت بایسته‌های هر مرحله انسان را در فهم مراد آنها و ارزیابی آن  حرکت ناکام می‌گذارد و تحلیل‌هایی که بر اساس این بی توجهی‌ها صورت می‌گیرد،به جای پویایی حرکت اجتهاد آن را به قهقری می‌برد.   
بایسته‌های به کاری گیری عقل  و اخذ ملاک حکم و حوزه نصوص مبین مقاصد شریعت و نظر کارشناسانه فقیه در موضوعات احکام بسیار دقیق است و بی‌توجهی به آن،منجربه تحلیل‌های ضعیف و ارائه طرح‌های نا کارآمد می‌شود.
واژگان کلیدی:إستنباط‌اول،إستنباط دوم،مقاصد‌شریعت،ملاکات،موضوع‌شناسی
مقدمه                   
در شماره 67مجله کاوشی نو در فقه اسلامی ‌مقاله‌ای به نام«تأثیر نگاه فردی و إجتماعی به دین در إستنباط أحکام فقهی»منتشر شده است،تکاپوی نویسنده در فراز و فرود عبارت حاکی از احساس درد و روان شده از پی درمان آن دارد،از این روی ارزیابی آن درد و این دوا خود؛مایه قدردانی از آن اندیشور است.
این مقاله،مطالب مورد نظر را در چهار محور بررسی می‌کند.
محور یکم)تتبع موارد مورد نظر در مقاله
آن گفتار؛مشکل إجتهاد فردگرا را در پنج مورد با مثال‌های متعدد بیان کرده‌است که عبارت اند از:
1-عدم توجه فقها به إجرایی نبودن حکم مستنبط و توجیه آن از طریق عدم شیاع مقلّدانشان
2-إستنباط من حیث هو را در دستور کار قرار دان.
3-عدم ارائه موضوع شناسی کامل.
4-عدم بیان مراتب حرمت و کراهت.
5-عدم کارسازی إطلاق لفظی و مقامی‌در مستدل سازی حرام‌ها و حلال‌ها در امور إجتماعی.
ملاحظات مورد نظر در این موارد را در محورهای بعدی پی می گیریم.
محور دوم : وظیفه فقیه و مقلد- ملاحظه‌ای بر مورد اول و دوم
الف)وظیفه فقیه در إستنباط اوّل
از آن جا که برآیند إجتهاد پاسخ به این سؤال است که
 براساس أدلّه،حق متعال انسان را از چه کاری باز داشته و در چه کاری دست او را باز گذاشته؟
مجتهد در قدم اول،باید هر عنوانی را لیسیده و به عنوان اوّلی بررسی کند نه از آن جنبه که عنوان یا عناوین دیگری بر او منطبق می‌شوند و اگر بخواهد مسئله‌ای را از جنبة إنطباق عنوانی بر او مورد بررسی قرار دهد باید آن حیث را در عنوان بحث خود مد نظر قرار بدهد.
به عنوان مثال گاه از تشبیب به صورت مطلق می‌خواهد بحث کند در این هنگام باید دلیلی بر تعلق حرمت به خود این عنوان بیابد نه تطبیق عناوینی مثل هتک و إیذا و إغرا و مانند آن.
این إجتهاد روشمند دقیقاً برای پاسخ  صحیح دادن به سوال مقلّد است که  حق متعال مرا از چه چیزی باز داشته است؟
حرام اعلام نمودن عنوانی که نسبت بین  او و بین عنوانی که دلیل بر حرمت آن موجود است،عام و خاص من وجه هست،بی دلیل و آن استدلال بر این بنیان عقیم است و نسبت حرمت به خود آن عنوان إفترا به شارع مقدس است.
پس از آنکه مجتهد حکم مسئله را فی نفسه إستنباط نمود به بررسی عناوین دیگر مقارن به موضوع روی می‌آورد و مسئله را از آن حیثیات بررسی می‌کند در این مقام بر مجتهد است که تتبع کند و تمام عناوین مختلف و گوناگونی که برتشبیب مثلاً منطبق است را گردآوری کند بلکه مقاصد شریعت و...را مد نظر قرار دهد.
عناوین گردآوری‌ شده بر چند دسته اند :
الف)إنطباق و حرمتش قطعی است.در این هنگام مجتهد می‌تواند آن حیثیت را در عنوان مساله داخل کند و حرمت آن اعلام کند بدون انکه دغدغه إفترا داشته باشد مثلا بگوید: التشبیب لتمنّی الحرام و ترجّی الوصول الی الفواحش کالزنا و اللواط هتکاً ل أحکام الشارع و جرأة علی معصیة؛حرام
ب)إنطباق یا حرمتش مشکوک است. در این هنگام و از آن حیث مشکوک نمی‌توان به حرمت رسید مثل عنوان التشبیب بالمرأة المعروفة المومنه المحترمه در این هنگام تمام لوازم فرض قبلی بر آن منطبق نمی‌شود و یا در حرمت بعضی شک وجود دارد مثل عنوان تهییج شهوت.
و تمام حاصل فرآیند إجتهاد خود را در مقام فتوا نشان می‌دهد؛ مثلاً آیت الله سیستانی دام ظلّه در مسئله تلقیح مصنوعی فرموده‌اند:
تلقیح زن با منی شوهرش،جایز است. البته اگر این کار مستلزم نگاه به جایی که دیدن آن حرام است و لمس قسمتی از بدن که لمس آن حرام است؛باشد،جز شوهرش جایز نیست کسی این کار را انجام دهد. .....
حال اگر یکی از مقدمات،نگاه حرام باشد و این نگاه در 90%تلقیح ها وجود دارد باز موجب نمی‌شود که خود تلقیح حرام باشد بلکه آن مقدمه حرام است و همچنین اگر 10% خانم هایی که بارورشده‌اند دکترشان خود همسرشان بود باز به علت شیوع 90% نمی‌توان گفت که شما حق بارور کردن ندارید.
این فرآیند روشمند و آن برآیند جامع دقیقا ما را به این مطلب رهنمود می‌کند که فقها جامعه را با أمور ثابت در یک آزمایش یکی تلقی نمی‌کنند بلکه جامعه را یک حقیقت پویا می‌بینند که لوازم گاه دست در گردن عنوان می‌اندازد و گاه بدان پشت می‌نمایند.
 این فرآیند پویا ما را به برآیندی می‌رساند که در فراز و نشیب روزگار نیز حکم مستنبط همان است که گفته شده مثلا بر فرض که در گذر زمان دستگاهی اختراع شد که تلقیح را بدون نگاه حرام صورت بدهد و آمار 90% نگاه حرام و به تبع آن90% تلقیح حرام جای خود را 90% تلقیح حلال می‌دهد؛ فتوا همان است بدون آنکه مجتهد بخواهد در نتیجه إستنباط خود تجدید نظر کند.
تا اینجا مجتهد با یک حرکت روشمند؛ رسالت خود را أدا کرده و حکم خدا را -أعم از ظاهری و واقعی-بیان نموده است و از خطر مغالطه و إفترا و خمیر کردن عناوین عرضی  با عنوان مورد بحث؛در امان مانده است    و در عین حال به آن عناوین بی‌توجهی نکرده است.
براساس آنچه گفته آمد گفتار ذیل و نسبت آن به فقها از عدم توجه به تمام فرآیند إجتهاد صورت گرفته است آنجا که می‌گوید:
و اگر گفته شود غزل سرایی پیرامون یک زن مفاسد زیادی به بار می‌آورد....فقیه می‌گوید... من موضوع را در جایی در نظر می‌گیرم که هیچ یک از مفاسد وجود نداشته باشد،مثلا می‌گوید من حکم تشبیب را در جمعی که همه پیرند و شهوتشان تحریک نمی‌شود و... بیان می‌کنم .
چنان که گذشت این نوشتار به تمام فرآیند إستنباط بی‌توجهی نموده و بخش اول را تمام کار إجتهاد می‌داند،و جسارتاً عرض می‌شود که فقها و آثار قلمیشان موجود است می‌توان به جای آنکه نیش قلم را متوجه آنان نمود کمی‌به سوی تتبع دست دراز کرد و گفته خود آنها را ارزیابی کرد نه آنکه بدین گفتار زحمات آنان را مبتذل جلوه داد.
اما هر آنچه گفته آمد قدم اول در فرآیند إستنباط بود و هنوز برآیند آن به طور کامل خود را به ما نشان نداده است  و می‌توان از این قدم به إستنباط اول یاد کرد،إستنباطی که بدون توجه به مشکلات در اجرا و تزاحم أحکام صورت می‌گیرد.
ب)وظیفه فقیه در إستنباط دوم
در این مرحله مجتهد حکم مکشوف را در مرحله اجرا و تزاحم أحکام مورد واکاوی قرار می‌دهد.
در این مرحله اعتبار أحکام الهی ثانوی خود را نشان می‌دهد و أحکامی‌از قبیل نفی عسر،حرج و ضرر،رفع ید از واجبات و محرمات در زمانِ إکراه،إضطرار،نسیان،و......که  خود سندی بر لزوم رعایت مصلحت بندگان در اجرا و امتثال أحکام شرعی است،از سوی متکفل إستنباط مراعات می‌شود.
فتوای فقیهان از دیرباز به وجوب حفظ نظام انسان‌ها و حرمت هرعملی که موجب هرج و مرج و إخلال به نظام گردد؛لزوم تقدیم مصلحت قوی‌تر بر غیر آن و دفع أفسد به فاسد؛پذیرفتن مشروعیت‌ أحکام حکومی؛طرح بحث گسترده تزاحم در اصول فقه و-به طورکلی-تاکید بر لزوم تقدیم أهم بر مهم،همگی از عمر طولانی مصلحت در امتثال و إجرای أحکام شرعی حکایت دارد.
و برآیند این مرحله نیز در فتاوا خود را نشان می‌دهد مثلا در مثال تلقیح مصنوعی آن مرجع عظیم الشان در ادامه چنین مرقوم داشته اند که:
...مگر در موارد ضرورت مانند اینکه بچه دار شدن برای او حرجی باشد هرچند از جهت سرزنش دیگران و راهی برای حامله شدن بجز این راه نباشد.
با توجه به آنکه این مرحله از إستنباط از دقیق ترین مراحل إستنباط است و از دیر باز نیز مطرح بوده است مناقشه جدی این سخن روشن می‌شود که:
فقیه أحکام را از منابع اصلی و با روش خاص،إستنباط می‌کند و آن چیزی را که از دید او مقتضای ادله است،إعلام می‌کند و اگر فرد یا افرادی به او اشکال کردند که این فتوا برای تمامی‌مسلمانان-بر فرض که مقلد او باشند-قابل عمل نیست،می‌گوید اکنون همه آنان مقلد من نیستند تا امکان عمل به فتوایم برایشان موجود نباشد،و با این توجیه فتوای خودش را از دایره غیر ممکن‌ها خارج می‌سازد . 
همانطور که صریح گفتار می‌رساند این نوشتار به إستنباط دوم بی‌توجهی نموده و آن بی‌توجهی باعث بروز این سخنان شده است اگر منصفی فتاوا را مورد واکاوی قرار دهد می‌یابد که فقها در مقابل مشکلات اجرای حکم مکشوف آن جواب غیر فنی را نمی‌دهند.نمی‌دانم و ای کاش می‌دانستم که آنان که اینطور إستنباط می‌کنند کجایند؟ آثار علمیشان کدام است؟ در کجا این سخنان را در رویه خود إعمال کرده‌اند؟ مگر آنکه منظور گوینده آن باشد که حکم مکشوف را به صرف مشکل در اجرا غیر مکشوف تلقی کنند و چشم از گفتار قانونگذار بپوشند به کدامین دلیل؟ آیا شارع مقدس حکیم در بیان شریعتی که پس از آن شریعتی نخواهد آمد افق محدودی را نگریسته و...
 ج)وظیفه مقلد
مجتهد در مقام بیان فتوا تمام حاصل إجتهاد را به مقلد بیان می‌کند نه قسمتی از آن را یعنی عناوین محرمه منطبق با آن عنوان را گوش زد می‌کند و مقلد یا می‌خواهد به أحکام عمل کند و  تمام رساله و تمام فتوای مجتهد را کامل می‌خواند و در مورد خود تطبیق می‌دهد. و یا نعوذ بالله دنبال معصیت خداست و اول فتوا را می‌خواند که : تلقیح زن با منی شوهرش،جایز است. و به سمت و سوی بیمارستان ره سپر می‌شود او اولِ فتوا را هم نخواند راحت است.
البته در این مورد می‌توان از متخصصین مسئله گویی در خواست نمود که قرین آمدن عناوین حرام در مسئله را بیشتر به مقلدین گوش زد کنند و آنها نیز اهتمام بیشتری در فهم فتاوا به خرج دهند.
براساس آنچه گفته آمد سخن ذیل با ملاحظه جدی همراه است:
وقتی از یک فیلم سینمایی می‌پرسند تمام لوازم آن نظیر صحبت‌های عاشقانه،دست زدن زن و مرد به یکدیگر و... را در بر می‌گیرد، و تصور ساخته شدن فیلم،آن گونه که پخش می‌شود بدون لوازم بسیار زیاد،امری به غایت نادر بلکه ممتنع  است.
بنابراین فقیه نمی‌تواند حکم یک فرد مجرد از سایر افراد را بیان کند،با این عذر که من حکم غنا فیلم،عکس یا...را«من حیث هو»بیان کرده‌ام.
محور سوم:ملاحظه بر مورد چهارم و پنجم
بیان مراتب ناپسندی حرمت و کراهت در محالّ مختلف که تابع شرایط مختلف است،هرچند در اخلاق و تطهیر قلب کارایی دارد اما هیچ نتیجه فقهی حقوقی در پی ندارد.به این معنی که مراحل نازله و ضعیف حرام نمی‌تواند حصار حرمت را شکسته و به کراهت و یا إباحه ملحق شود  و همچنین اباحه و مستحب نمی توانند حصار خود را شکسته و به واجب ملحق شوند چرا که این کار تخصیص زدن و توسعه دادن  حکم مکشوف است به دون دلیل.
 اما سخن گفتن از اهداف و ملاک‌های شرعی و استفاده آنان در فرآیند هرکدام بایسته‌های خود را دارد که در دو مبحث بیان می‌شود.
مبحث اول:مقاصد شریعت
گفتار:یکم تقسیم نصوص شرعی  
نصوص و متون معتبر دینی و عقل سلیم بر هدفمند بودن دلالت دارند،بسیاری نصوص شرعی در این مهم،محققین را بر آن داشته تا نصوص در یک تقسیم بندی کلان به دو قسم تقسیم کنند:
1)نصوصی که بیانگر شریعت و مقررات الهی است و از قانونگذار حقیقی به منصه ظهور رسیده است،این دسته از نصوص در قالب گزاره‌ای انشایی یا خبری (لکن به انگیزه انشا)،متکفل بیان حکم وضعی یا تکلیفی اند. از این دسته در لسان فقیه به اسناد،منابع،ادله،مدارک أحکام یاد می‌شود.
2)آیات و روایاتی که بیانگر حکم و قانون نیست،بلکه مقاصد کلی شریعت را بیان می کند،این دسته که بیانگر حکم و تکلیف ویژه‌ای نیستند خطوط کلی مقررات الهی را بیان می‌کنند.
رابطه تنگاتنگ شریعت و مقاصد این پرسش را ایجاد مى‏کند که فقیه تا چه حدّ باید در مقام إستنباط به مقاصد توجه کند؟و پی آن پرسش پرسش‌های زیادی مطرح می‌گردد.
 در بیان و فهم رابطه فقه با مقاصد، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد که بین افراط و تفریط و اعتدال در دورانند و این مقام اقتضای بسط کلام در آن باب را ندارد،لذا به بررسی آنچه نکته‌گیری بدان روشن ‌شود بسنده می‌شود.
گفتار دوم: بیان اندیشه نص پذیر و مقاصد محور
در میان اندیشه ها پیرامون مقاصد، نظریه‏‌ای وجود دارد که با وجود پذیرش ادلّه و نصوص شرعى به عنوان اسناد إجتهاد، به مقاصد محوریت ویژه‌ای داده و معتقد است نصوص شرعى در استناد، متأخر از مقاصد است نه مفسّر آن و تعارض جزیى نصوص و مقاصد حتمى است و هرگز نباید نصوص بر مقاصد مقدم گردد. برعکس، مقاصد است که نصوص را کنار مى‏زند و خود حاکم مى‏شود . 
به عنوان مثال در این اندیشه اگر نصوص مبین شریعت حکم حجاب برای زن در مقابل نا محرم را  در هر زمان و مکان واجب نموده و این قانون در نصوص مبین مقاصد در ذیل عفت و... بگنجد می توان از آن اطلاق دست کشیده و آن را مقید به هر آنجا که ترک عفت شود و برعکس هر جا عفت زیر سوال می رود ولی نصوص آن مصداق را نمی‌گیرد باید از ظاهر نص دست کشید و آن حکم را به مورد غیر منصوص تسری دادو گاه برعکس.
مثال یکم: تخصیص نص مبیّن شریعت
مثلا زن کشاورزی که در شالیزار کار می‌کند و به طور طبیعی پاهایش تا نیمه ساق و دست‌هایش تا بازو پیداست،گناهی نکرده است ولی زنی که در شهر خود را بزک می کند و به اجتماع می‌آید و صریحا عفت را زیر پا می گذارد گنه کار است.
این اندیشه تا بدانجا پیش می رود که نصوص مبین شریعت را از ظهورعرفی خود خلع می‌کند و در مورد زن کشاورز بگوید اصلا زینتی را ظاهر نساخته است.
در این هنگام است که صاحب این اندیشه،به مقاصد محوریت بیشتری می دهد و ظهورعرفی نصوص هم در پرتوی مقاصد معنی می‌کند  به این معنی که مقاصد  مرجعیت در فهم مراد نصوص باشند.
مثال دوم : توسعه نص مبیّن شریعت
کسی نمی تواند بگوید سر برهنه بودن دختر،تا روز قبل از بلوغش کاملاً جایزاست، یا نگاه پسران به زنان‌،تا قبل از بلوغ جایز است،چون رفع القلم عن الصبی حتی یحتلم بلکه باید اهداف،ملاک‌ها و معیارهای شرع را مد نظر داشت. به عبارت دیگر،وضع قوانین حجاب و نگاه اهدافی دارد که باید محقق شود،و با تجویز نگاه تا روز قبل از بلوغ، آن اهداف محقق نمی‌شود .
گفتار سوم:نقد اندیشه نص پذیر و مقاصد محور
اندیشه فوق الذکر به نحو اعتدالش به نحوی که در اول بیان آن گفته آمده- نه به نحو افراطش که در ادامه با آن مواجه شدیم -در میان فقیهان شیعه یافت نشده است.
باید دانست که قانون گذار حکیم همانطور که اصل قانون را بر پایه مصالح ومفاسد و با عنایت بر مقاصد پایریزی می‌کند؛در سعه و ضیق بیان قانون نیز همین مهم را عملی می‌کند از این روی گاه یک تار مو بیرون گذاردن زن را خلاف تلقی می‌کند و گاه یک روز مانده به آنکه تکلیف متوجه دختر شود او را در سعة از تکلیف گذاشته است. از این روی آن اندیشه‌ در ضیق و شداد است که می گوید:
کسی نمی تواند بگوید سر برهنه بودن دختر تا روز قبل از بلوغ جایز است چون رفع القلم عن الصبی حتی یحتلم بلکه باید اهداف،ملاک‌ها ومعیارهای شرع را مد نظر داشت.......
نگارنده در مقام این نیست که هر گونه تاثیر گذاری مقاصد شریعت را در فرآیند إجتهاد نفی کند و یک نظریه نص بسند را ارائه دهد اما از این نکته هم نمی توان دست کشید که ما نباید بایسته‌های تقنین را به حق تعالی یاد بدهیم و یا حدود شرعیه دقیقی که بیان کرده را به اندک مساله‌ای کنار بگذاریم تا از مقررات الهی چیز جز مقاصد باقی نماند.
آخرین نکته مهم در این مقام اینکه در خیلی از مذاهب و فرق انسان‌ها مقاصد حسنه را فهمیده‌اند و سنگ آن را به سینه می زنند اما راه رسیدن به آن برای آنها مخفی مانده به عبادت اعتقاد دارند اما اگر وقت شد یک بار در هفته ؛اندک توجهی به ملکوت می‌کنند. به عدالت اعتقاد دارند اما آن را از راه ربا  می‌جویند و....
بنابر این نکته؛نصوص مبین شریعت تراث محوری استنباط احکام اند نه آنکه آنها به اندک بهانه‌ای کنار بگذاریم این اندیشه جریان شومی است که تاریک‌فکران‌آن، گمان می‌کنند که در خدمت شریعت‌اند


 
Haddade Adel
Haddade Adel